تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
فرهنگی
کد خبر : 556990
تاریخ انتشار:شنبه 02 ژانویه 2021 - 21:45| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ

وقتی که قلم سلاحی برای انتقام می شود/ اشعار شاعران هرمزگانی در وصف شهید سلیمانی

شاعران هرمزگانی قلم در دست گرفته و با ذوق هنری خود احساست خود نسبت به حاج قاسم سلیمانی را بیان کرده اند، که برخی نیز این قلم را سلاحی برای گرفتن انتقام از عاملین ترور شهید قاسم سلیمانی می دانند

وقتی که قلم سلاحی برای انتقام می شود/ اشعار شاعران هرمزگانی در وصف شهید سلیمانی

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛شاعران هرمزگانی قلم در دست گرفته و با ذوق هنری خود احساست خود نسبت به حاج قاسم سلیمانی را بیان کرده اند، که برخی نیز این قلم را سلاحی برای گرفتن انتقام از عاملین ترور شهید قاسم سلیمانی می دانند که در ادامه می خوانیم

امیر نیک خو:

سّردار دِلها رَفتیوُ مِه هَمیشهَ دِلتَنگِتوُم
قُربوُن اوُ راه رّفتِنوُ صُحبّتوُنِ قّشّنگِتوُم

سردار دلها بی تو مهِ هّمیشهّ یک چیز کّم اوّمهّ
دّمِ غُروبوُن که اّبوُت دُنیاییِ از ماتم اوُمهَ

داعش هُوندهَ که بوُموُنِت روُ سّرزمین خاکِیموُن
اما تو اِدگوُ ناوالوُم با غیرتُ و بی باکِیموُن

اسرائیلی و سعوُدی اِفکرِتو خوُو شوّنّههّ
امریکایی اّگهّ شهّ خوُافت هّمش تو خووُ ضّجّه شّزهّ

آرامشی تو هّستّری بهِ مردوُمونِ ای جهان
یادت هّمیشهّ جاودان تو طولِ تاریخ پّهلوان

سردار دلها رّفتیِ یوُ ، دِل هّمیشهّ وایادِتن
ما ملت شهادتیم . تّگو هّمیشهّ ، یادتن

خدا بُکُنت که بِتونیم قّدم تو راهت وُاگِریم
حاج قاسم دستِمو بِگه ،که ما هّمه مُسافرِیم

سیِزدّهُم دی کهِ اّبُوت قّلبوُم هِزار پارّه اّبُوت
تُو اِنتقام سّختِ ما امریکا بیچارهّ اّبوُت

محمد شجاعی :

«پهپادِ بیداد»

کمین کرد دیوِ سیاهِ ستم
شبانگاه، در ظلمتی سهمگین
و آنگاه از روی حـِقد و عناد
برآورد دزدانه، سر از کمین

در آن شام تاریک، بر دشت دید
درخشنده دُرّی همانند روز
مُشعشع، فروزنده، روشن، مُنیر
همانند خورشید گیتی فروز

که آن دُرّ یکتا چنان ماهتاب
فروزان نموده است «بغداد» را
دلِ دیو، آکنده از کینه بود
فرستاد «پهپادِ بیداد» را

بینداخت سنگِ ستم بر زمین
شکسته شد آن لؤلؤ تابناک
ولی دشت، روشنتر از پیش شد
از آن دُرّ افتاده در خون و خاک

«نگین سلیمانی» از آن به بعد
فروزنده تر گشت از آفتاب
چه دلها که زآن گوهرِ پرفروغ
شد آیینه گون مثل آیات آب

پس از شهادت سردار دلهاحاج قاسم سلیمانی

در آن شب که شد «حاج قاسم» شهید
وطن یک نفس خشم و فریاد شد
همانند روز عروج امام
عجب محشری از غم ایجاد شد
_
چو تشییع سردار بخشنده دست
نه چشمی بدید و نه گوشی شنید
چو یک سیل غُرّنده، طوفان خشم
فروبرد در خویش «کاخ سفید»

خروشی عظیم از جهان شد بلند
اَلا انتقام، انتقام، انتقام
ز «عین الاسد» نیز حتی نیافت
دل زخمی چاک چاک التیام

به فرمان سفیانی زاغ چشم
همان زردموی سیه روی پست
چو گردید «نفس زکیّه» شهید
ز غم قامت کوه ایران شکست
_
چو شد دست سردار از تن جدا
جدایی در آفاق آمد پدید
دگر دست دادن به هم منع شد
فراگیر گردید «مرگ سپید»
_
دگر گل نخندید و بلبل نخواند
کسی دُرّ و یاقوت دیگر نسُفت
از این واقعه گشت خاطر حزین
دگر «شعر تر» هیچ شاعر نگفت

از آن شب همان دیوِ تاریکْ دل
بحق، شیشه ی عمر شومش شکست
فرو رفت در باتلاقی مَهیب
چو شاهانِ پیشینِ کوتاهْ دست

از آن شب همان قاتل دَدمنش
شب و روزی آرام بر خود ندید
سرانجام، فرعون کبر و غرور
به ذلت برون شد ز کاخ سفید

در آن آتشی که برافروخت، سوخت
چه زود آه مظلوم او را گرفت
هرآن کس که عبرت نیاموخت، باخت
چه درسی است تاریخ، درسی شگفت

هماره به چشمان خود دیده ایم
که دست خدا بر سرِ میهن است
شود تیره بخت و سیه روزگار
هرآن کس که با نور حق دشمن است

سروده محمد شجاعی( قسمت سوم)
«جوبایدن یا ترامپ»

رسانه به ناگه خبرساز شد
که «جو» گشت پیروز بر آ «ترامپ»
در این وقت پرسید یاری به شوق
«جو» اَرجح بُوَد نزد ما یا ترامپ؟

چنین گفتم او را اگرچه بُوَد
همانا «سگ زرد مثل شغال»
ولی قاتل «حاج قاسم» چو رفت
نکو شد دل زخمی پرملال

همانند «شَدّاد» و «عاد» و «ثمود»
از او ماند یک نام بد یادگار
و این حاصل درس تاریخ ماست
که ظلم است همواره ناپایدار

هرآن کس کَنَد چاهِ ظلم و ستم
بحق، کنده با دست خود گور خویش
زبونیّ و رسوایی و ذلت است
سرانجام «عفریت» بیدادْکیش

خدایا تو را شکر و مدح و سپاس
گرفتی کزو انتقامی چنین
همان کس که «تحریم» کرد و عذاب
شد آخر دچار «عذاب مُهین»

هرآن کس درافتاد با آل حق
الهی ور افتد مثال ترامپ
اگر هم که «جو» گشت «گندم نما»
شود حال او مثل حال ترامپ

خدایا بیفزای از روی مهر
بر آقایی و اعتبار وطن
سرافرازی و هیبت و منزلت
تبحّر، شکوه، افتخار وطن

بحقّ شهیدی که با خون خویش
بیفزود بر عزت و اقتدار
«خدایا چنان کن سرانجامِ کار
تو خشنود باشیّ و ما رستگار»

معصومه زارع:

“شرح غم “
سینه شرح غمی جدادارد
میل دستی گره گشادارد
مثل‌ سلمان ومیثم ومالک
غم یاران باوفا دارد
نوبت إنتقام سخت آمد
هرکه ایمان به مقتدا دارد
خنجرش ازنیام بردارد
هرکه دردی شبیه مادارد
زاده ی مکتب خمینی بود
مثل قاسم ،جهان کجادارد؟!
خط به خط چشم خسته اش مى خواند
شعراشکی که باخدا دارد
این گل سرخ پرپر است،اما
خاردرچشم اشقیادارد
مردمیدان اگرسلیمانیست
چه کسی قصدحمله رادارد؟!
ذوالفقارنگاه مالک‌ ارث
ازدم تیغ مرتضی دارد
از زمین خوردن علمداری
کمری گرشکست،جادارد
هرشب جمعه ساعت یک وبیست
دل خون میل کربلا دارد!

غلام امینی

بعدازتو….
انگارجهان دست‌خالی‌برمیگردد
‌ازتمام‌سفرها…
توکه‌رفتی…
حال‌این‌شهرهیچ‌خوب‌نیست
نبودن‌تورا‌به‌گردن‌من‌می‌اندازد

اتاقت‌قهرکرده
باتمام‌قاب‌عکس‌ها
تواگربرگردی
من‌تمام‌تقصیرهارابه‌گردن‌میگیرم
حتی‌تمام‌نبودن‌هایت‌را
حتی‌افتادن….
تمام‌جهان‌…
وقتی‌ازطاقچه‌ی‌اتاقت‌می‌افتد
ومی‌شکند…..

بعدازتو..
به‌چه‌فکرکنم‌
به‌نبودنت….
به‌دست‌افتاده‌ات‌کنارخیابان‌
به‌لوله‌تفنگت…
که‌همیشه‌عشق‌شلیک‌میکرد
اندوه‌نداشتنت
ماراخواهدکشت
بیابگو…
پایم‌روی‌کدام‌مین‌بگذارم
تاجهان‌منفجرشود

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://www.hormoz.ir/?p=556990
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

13,984 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

اقتصادی