تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
فرهنگی
کد خبر : 563090
تاریخ انتشار:سه‌شنبه 03 فروردین 1400 - 13:15| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ
سه شنبه ها با شهدا؛

مروری بر وصیت نامه سردار شهید علی حاجبی/ برای شهرت به جبهه نیامدم

سردار شهید علی حاجبی یکم فروردین ماه سال ۴۱ در روستای بادرگ رودخانه از توابع شهرستان رودان چشم به دنیا آمد و سرانجام دهم تیرماه سال ۶۵ در عملیات کربلای یک (آزاد سازی مهران) بر اثر اصابت ترکش گلوله خمپاره به قسمت چپ ناحیه سینه به شهادت رسید.

مروری بر وصیت نامه سردار شهید علی حاجبی/ برای شهرت به جبهه نیامدم

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ شهید علی حاجبی یادگار غلام و حکیمه یکم فروردین ماه سال ۴۱ در روستای بادرگ رودخانه از توابع شهرستان رودان چشم به دنیا آمد و پدرش نام وی را ابتدا خان محمد می گذارد؛ اما همین که او به سن پنج سالگی می رسد متوجه ستم و ظلم عوامل دست نشانده پهلوی می شود به همین جهت پدر را مجبور می سازد که نام وی را تغییر داده و او را علی نام نهادند.

وی دوران ابتدایی را در روستای رودخانه به پایان رساند و به سبب پشتکاری که داشت تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و شهرستان بندرلنگه مقصد بعدی علی برای گذراندن تحصیل در مقطع راهنمایی بود و تابستان ها را در بندرلنگه کارگری می کرد.

سرادر شهید جوانی خوش خلق، مهربان، ساده و بی آلایش بود، در پوشش بسیار ساده پوش و کمتر لباس نو می پوشید و در صله رحم و احترام به پدر و مادر نیز زبانزد خاص و عام بود.

دوران تحصیل علی در مقطع راهنمایی مصادف بود با شکل گیری انقلاب اسلامی و برای اینکه بتواند در متن حرکت های انقلاب قرار گیرد و از طرفی به ادامه تحصیل در رده دبیرستان هم بپردازد به شهرستان زرندکرمان رفت و با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به خاک ایران ترجیح داد درس را رها کرده و وارد سپاه شد تا از این راه عازم جبهه شود.

شهید حاجبی با شروع جنگ و در سال ۵۹ وارد جبهه های جنگ شد و در جنگ های نامنظم شهید مصطفی چمران شرکت کرد و پس از شهادت دکتر چمران و با شکل گیری گردان ها و تیپ های سپاه و بسیج به عنوان نیروی زرهی وارد تشکیلات ثارالله شد و در خاطراتی که از عشق شهید علی حاجبی به شهید چمران نقل می کنند وی هر زمان از مسیر سوسنگرد به دهلاویه عبور می کرد غیر ممکن بود از ماشین پیاده نشود و برای شهید چمران در آن صحرا فاتحه نخواند و ادای احترام نکند.

دوران حضور او در لشکر ۴۱ ثارالله، بخش اعظم زمان حضور وی در جنگ را شامل می شود، ابتدا به عنوان نیروی زرهی و پس از گذشت مدت کوتاهی در این قسمت با توجه به موفقیت هایی که در ماموریت ها کسب می کند و با توجه به استعدادی که در وی وجود داشت او را بعنوان مسوول مخابرات لشکر منصوب می کنند و شهید علی حاجبی مهر ماه سال ۶۳ و در حالی که دل در گرو جبهه داشت در سن ۲۲ سالگی ازدواج کرد.

وی برای لباس سبز سپاه قداست خاصی قائل بوده اما به گفته همرزمانش او را فقط ۲ بار با لباس سبز سپاه دیدند، یکبار در شب مراسم ازدواج خود و بار دیگر نیز در عملیات کربلای یک در منطقه مهران و شهید حاجبی پس از پنج سال حضور مداوم در جبهه و گذشتن از تمام تجملات و دلبستگی های دنیوی و تهذیب نفس در مرداد ماه سال ۶۴ به سرزمین وحی، مشرف شد.

این شهید دوران دفاع مقدس در عملیات های مختلفی مانند عملیات بزرگ ثامن الائمه، طریق القدس، عقیل حرم، والفجر مقدماتی، یک، دو، سه، چهار و هشت، خیبر، عاشورا، بدر، آزادسازی مهران و کربلای یک حضور داشت.

سردار شهید علی حاجبی سپس نزدیکی های ظهر روز دهم تیرماه سال ۶۵ پس از غسل شهادت، پوشیدن لباس مقدس پاسداری و بستن پیشانی بند لبیک یا خمینی (ره) در عملیات کربلای یک (آزاد سازی مهران) بر اثر اصابت ترکش گلوله خمپاره به قسمت چپ ناحیه سینه به شهادت رسید و آسمانی شد.

از سردار شهید علی حاجبی یادداشت های متعددی به یادگار مانده است، وی در یکی از یادداشت ها و وصیت نامه های خود آورده است: خدایا به جبهه نیامده ‌ام که از این راه شهرتی کسب کنم، به جبهه نیامده‌ ام که نامم بر سر زبان‌ های دوستان و آشنایان باشد، به جبهه نیامده ‌ام که دسته‌ های گل بر گردنم بیندازند، به جبهه نیامده ‌ام که از شر غم ‌ها و ناراحتی ‌های دنیا در امان باشم، بلکه جبهه را چون که راه انبیاء و اولیاء و محبان تو بود و اصلا چون راه رسیدن به تو بود انتخاب کردم.

وی در وصیت نامه های خود که با آیه ۱۶۹ سوره آل عمران آغاز کرده است،آورده است: پدر و مادر گرامی امروز ۲۱ /۱۰/۶۰ من عازم جبهه های جنوب هستم تا در اره اسلان به کفار بجنگم… از شما خواهش من این است که ناراحت نشوید بلکه خوشحال شوید و برای پیروزی اسلام و مسلمین دعا کنید.

شهید حاجبی در این وصیت نامه شهادت را سعادتی می داند که نصیب هرکس نمی شود و اضافه کرده است: پدر می دانم که تو مثل کوه استواری و از این که فرزندی را تقدیم اسلام کرده ای سربلندی ولی این راه هم به مادرم بگو که در راه خدا جنگیدن و جان دادن افتخاری است برای هر مسلمان.

وی در پایان این وصیت نامه آورده است: خواهش من این است که پدر و مادر عزیز مبادا بر مرگ من که موجب آزار روح من می گردد و موجب شادی دشکن بر مرگ من لبخند بزنید.

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://www.hormoz.ir/?p=563090
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

15,557 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

اقتصادی