تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
کد خبر : 242921
تاریخ انتشار:سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴ - ۲۰:۵۴| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ
سوگواره ای بعد از گذشت یکصد و یک سال از خاموشی یگانه قهرمان آزادی ایران؛

گلوله ای که جان آزادی خواه سردار ملی را نشانه گرفت/ من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین علی (ع) بیایند من زیر بیرق بیگانه نمی روم

در منابع ذکر شده است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: “ژنرال کنسول، من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین علی (ع) بیایند من زیر بیرق بیگانه نمی روم.”

گلوله ای که جان آزادی خواه سردار ملی را نشانه گرفت/ من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین علی (ع) بیایند من زیر بیرق بیگانه نمی روم

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز و به نقل از راه دانا؛ اگر کلمه ستارخان را به زبان فارسی یا انگلیسی در اینترنت جستجو کنیم نتایج متفاوت و فراوانی بدست می آوریم.بطور مثال در مطلبی که اخیرا در برخی سایت ها منتشر شده بود ستارخان را اهل مهاباد! ومهاباد که در غرب کشور می باشد را در قره داغ معرفی کرده اند!

ستار قره داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۸۵ق به دنیا آمد. او از اهالی ارسباران تبریز بود  که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می گشت. او و دو برادر بزرگترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری
داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینه ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.
ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می گرفت و به فقرا می داد. سپس با میانجیگری پاره ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می داد.
او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری  مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می شد و درباره مقاومت های سرسختانه وی مطالبی انتشار می یافت.

من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین علی (ع) بیایند من زیر بیرق بیگانه نمی روم
در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روس با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: “ژنرال کنسول، من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق امیرالمومنین علی (ع) بیایند من زیر بیرق بیگانه نمی روم.”

پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.
هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت های زیبا و قالی های گران قیمت و چلچراغ های رنگارنگ گستردند. در
سرتاسر خیابان های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا
دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد.


پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند.

به این ترتیب وقتی دولت طی جلسه ای در مجلس شورای ملی از عموم مجاهدین خواست که اسلحه های خود ظرف ۴۸ ساعت پس از انتشار آگهی دولت به مأمورین نظمیه یا لشکر تحویل دهند. در صورت امتناع تنبیه می شوند. ستارخان و باقرخان در وهله اول و سایر سران مجاهدین در وهله دوم با این امر موافقت کردند.

این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.

اما چون مسئله خلع اسلحه پیشنهاد دولت روس و انگلیس بود عده ای از سران مجاهد وابسته به دولت از تحویل اسلحه خودداری کردند.

بنابراین یاران ستارخان که می دیدند دیگران به راحتی اسلحه در دست دارند و کسی از آنان نمی خواهد که سلاحشان را تحویل دهند از پذیرفتن این امر خودداری کردند.

به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد.

سردار اسعد که وابسته به انگلستان بود به ستارخان پیغام داد که “به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.”، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.

روز ۲۷ رجب ۱۳۲۸ یعنی یک روز پس از اعلام دولت در خلع اسلحه، دولت ستارخان را از پارک اتابک (محل سکونت ستارخان و باقرخان) به مهرآباد دعوت کردند و مأمورین دولت از دربانان پارک خواستند که موضوع دعوت ستارخان به گوش مجاهدین نرسد.  اما مجاهدین از این امر مطلع شده، دسته دسته به پارک اتابک هجوم آورده و شور و غوغا در پارک برپا کردند.
مجاهدین اجتماع کننده در پارک اتابک نسبت به اعمال تبعیضی دولت در اجرای قانون منع اسلحه اعتراض نمودند. ستارخان و باقرخان نیز از پیمان شکنی یاران قدیمی خود (سردار اسعد، بفرم ارمنی) و رقبای کنونی خود و رفتار دولت ناراضی بودند اعتراض کردند.

قتل عام به خاطر چند اسلحه!

ایستادگی مجاهدین در پارک اتابک مأمورین دولتی را به مبارزه کشانده و پس از گفتگوی بسیار قرار شد مجاهدین اسلحه خود را تحویل دولت دهند، مشروط بر اینکه نیمی از حقوق پس افتاده مجاهدین را دولت بپردازد و نیم دیگر را ستارخان تضمین کرد که پس از چندی بپردازد.
در این موقع بختیاریهای هوادار سردار اسعد از بیرون به پارک حمله بردند.

سرانجام بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم ارمنی رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آذربایجانی آغاز گشت. به رغم پذیرش خلع سلاح و اغاز تسلیم اسلحه مجاهدین به ستارخان، به ناگهان تیراندازی به فرمان یپرم ارمنی شروع شد.

حمله به مجاهدین آذربایجانی به رغم اغاز خلع سلاح آنان این فرضیه را تقویت می کند که هدف اصلی نوحکمرانان در تهران حذف فیزیکی مجاهدین حلقه ستارخان و باقرخان بوده است.

در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از یاران ستاخان در باغ به نحو فجیعی قتل عام شدند، صدها تن زخمی و صدها تن دیگر نیز بازداشت شدند.

گلوله ای که جان آزادی خواه سردار ملی را نشانه گرفت

ستارخان که به شدت شکوه شده بود و مدام می گفت “به خاطر چند اسلحه دارند قتل عام می کنند” راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. در برخی از منابع نوشته شده است که این تیر از سوی یپرم شلیک شده است. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و دست وپای سردار ملی را بستند و در پی حضور و تاثیر دوستداران ستارخان، وی را رها کرده به منزل صمصام السلطنه بردند. به این ترتیب مجاهدان آذربایجان که اساس مشروطه خواهی را در ایران تاسیس کرده بودند ناچار به خلع سلاح شدند. این در حالی بود که دیگر گروههای مسلح فاتح تهران، همچنان مسلح مانده بودند.

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و با یاری دوستانش، پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و سردار ملی، فاتح مشروطیت و جانفشان راه آزادی، در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران و در حسرت تبریز و در غربت درگذشت.

مزار شریف وی بصورتی غریبانه در باغ طوطی حرم عبدالعظیم حسنی در شهر ری واقع است. نوادگان او چندین مرتبه سعی نمودند با کسب مجوزهای لازم، پیکر وی را به تبریز منتقل کنند که تاکنون موفق به اینکار نشده اند. در سالهای پیش برخی از دوستداران وی و بخصوص آذربایجانیها در سالگرد درگذشت وی بر سر مزارش حاضر می شدند.

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=242921
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,163 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل