تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز

کد خبر : 333970
تاریخ انتشار:پنج شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۳| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ

گریزی به هفته حقوق بشر از نوع آمریکایی / مگر می شود دنیا باشد و آمریکا نداشته باشد؟

هفته حقوق بشر آمریکایی !!! “دموکراسی ” ، “حقوق بشر ” ، ” آزادی ” جملاتی ملموس و آشنا با آمریکا و جنایات تروریستی و ضدبشری کاخ سفید و متحدان آن علیه جامعه بشری

گریزی به هفته حقوق بشر از نوع آمریکایی / مگر می شود دنیا باشد و آمریکا نداشته باشد؟

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ به نقل از پایگاه خبری زنان استان هرمزگان ؛ تاریخ ایالات متحده آمریکا خیلی جدی است ! آن قدر جدی که حتی بخش ها و قسمت های شوخی آن هم جدی است ! ( تعجب نکنید ! آن هایی که تاریخ را می شناسند ، می دانند قسمت هایی از تاریخ هر جایی شوخی است ! یعنی همه جای یک تاریخ نمی تواند جدی باشد ! مثلا ساختن مناره با کله ی مردم کرمان توسط آقا محمد خان قاچار به نظر شما شوخی نیست ؟ ) و طبیعی است شوخی کردن با این تاریخ بسیار جدی ، کار ساده ای نیست ! چون آمریکایی ها بر خلاف ظاهرشان بیش از حد مجاز جدی اند !
واقعا چه جور ی باید با تاریخ ملتی که اسطوره اش “کابوی ” نماد هویتی اش ” غرب وحشی ” پیروزی شاخصش انفجار بمب های اتمی در ژاپن ، غذای ملی اش همبرگر ، عامل برتری اش هزاران موشک و بمب هسته ای و هنرمند اخراجی اش چارلی چاپلین است ، شوخی کرد ؟ ( لابد می دانید چاپلین سال های سال در تبعید زندگی کرد ، چون مقامات آمریکا او را اخراج کرده بودند ! او پس از جنگ جهانی دوم تا لحظه ی مرگش امکان زندگی در امریکا را نیافت چون بعضی فیلم هایش به مذاق سیاستمداران آمریکایی خوش نیامده بود !
تاریخ و جغرافی و تفکر و همه چیز دیگر در آمریکا به سه موضوع اصلی و محوری باز می گردد! دموکرسی و حقوق بشر و آزادی ! اصولا هیچ چیز در آمریکا نیست که به این امور مربوط نباشد !
داستان یک کشف ضروری !
معمولا یا اغلب آدم ها فکر می کنند تاریخ آمریکا از آنجا شروع می شود که کامب قاره آمریکا را کشف کرد . اما مشکل اینجاست که تاریخ آمریکا اصلا از این نقطه شروع نشده ! هنگامی که پای کلمب به آنجا رسید میلیون ها آدم در آن سرزمین زندگی می کردند و تمدن ها و شهرهایی ساخته بودند ار الان آمریکا بهتر ! آن هایی که باورشان نمی شود بروند و درباره ی تمدن های مایا ، آزتک و اینکا جستجو یی بکنند تا گوشی دستشان بیاید .
اما چه سری است در این ماجرا که همه ، اروپایی ها را کاشف سرزمین سرخ پوستان می دانند ، خدا عالم است . دقت کرده اید وقتی می گوییم کریستف کلمب آمریکا را کشف کرد معنی حرفمان این است که میلیون ها موجود متمدنی که هزاران سال در آن سرزمین زندگی می کردند آدم نبوده اند ؟ منطقی نگاه کنید کاشف آمریکا اولین آدمی است که بهه آن سرزمین رسیده . البته بعید می دانم کسی باشد که اسم آن آدم را بداند ! اما اروپا یی ها به دلایل بشر دوستانه و دموکراتیک ، میلیون ها آدمی را که قبل از کلمب و رفقایش آمریکا را دیده و در آن زندگی کرده و بالا و پایینش را عین کف دست می شناختند ، از مسئولیت سنگین آدم بودن معاف کرده اند ! در نتیجه وقتی آدم هایی که قبل از کلمب در آمریکا زندگی می کردند را آدم ندانیم ، مجبوریم کریستف کلمب را به عنوان کاشف سرزمین نو معرفی کنیم ! شما می توانید به حرفهایی که پشت سر کلمب می زنند بی توجه باشید . حرف هایی مثل اینکه کلمب با زنش اختلاف داشته و پس از قهر ، چند کشتی برداشته و رفته و رفته تا آمریکا را کشف کرده یا اینکه کلمب یک موجود پول پرست و طمع کار بوده و برای پر کردن جیب هایش دست به این اکتشاف زده .
اما اصل مطلب آن است که کلمب فهمیده بود دنیا بدون آمریکا چیزی کم دارد از آنجا که او مدتی بیکار بود ( بعضی ها می گویند زندان بوده و برای حفظ آبرویش ادعای بیکاری و خانه نشینی کرده ) ، نشست و نقشه های جهان آن روز را هی نگاه کرد و هی نگاه کرد تا به این نتیجه رسید که مگر می شود دنیا باشد و آمریکا نداشته باشد؟
به خودش گفت : مرد ! بلند شو ! تکانی به خودت بده ! بشریت و آینده منتظر کشف تو هستند ! و بعد در یک اقدام ضربتی سراغ ملکه ی اسپانیا رفت ، چند کشتی و تعدادی ملوان قرض گرفت و به سمت غرب به راه افتاد . من نمی دانم چرا بعضی ها گفته اند او می خواست راه جدیدی برای رسیدن به هند پیدا کند ؟ آدم عاقل به جای اینکه راه جدیدی برای رسیدن به هند پیدا کند می رود یک دنیای جدید کشف می کند و حالش را می برد ؟
اولین گام ها برای پرداخت حقوق بشر
همین که پای کلمب به اولین جزیره ی قاره آمریکا رسید اجرای حقوق بشر را شروع کرد . مشکل این بود که در سراسر قاره حتی یک بشر پیدا نشد که کلمب و دوستانش بتوانند حقوق او را محاسبه و پرداخت کنند ! کلمب در خاطراتش نوشته : همین که به اولین جزیره ی سرزمین جدید رسیدم عده ای از بومیان را اسیر کردم تا قدرتم را به آنان نشان دهم . البته مقصود کلمب همین قضیه ی پرداخت حقوق بوده و این یعنی متن را باید این جوری خواند : در اولین جزیره عده ای از بومیان را دعوت کردم تا با حقوق بشر آشنا بشوند !
گام دیگر کلمب برای آشنا سازی بومیان سرزمین جدید با حقوق بشر ، فهماندن نسبت طلا و مس به آن ها بود !
او و یارانش همه بومیان بالای ۱۵ سال جزیره ی کیکائو در آمریکای مرکزی را مجبور کردند تا هر سه ماه مقداری معین طلا جمع آوری کرده و به کلمب تحویل بدهند و به جای آن حلقه ای مسی به گردنشان آویزان کنند . آن وقت هر سرخ پوست بالای ۱۵ سالی که گردنش فاقد حلقه ی مسی بود به صورتی مختصر جریمه می شد . جریمه اش هم این بود که یک دستش را قطع می کردند تا از خون ریزی بمیرد .
البته قبول دارید این جریمه برای یک بومی که نتوانسته رابطه ی میان طلا و مس را درک کند جریمه ی زیادی نیست !
بالاخره بومیان یک روزی باید این رابطه را درک می کردند . واقعا یک بومی که نتواند این رابطه را بفهمد ، چطور می تواند با بشر و حقوق و مزایای او آشنا بشود ؟
باید اذعان کرد اروپایی هایی که از اسپانیا ، انگلستان و … به آمریکا مهاجرت می کردند ( اجداد آمریکایی های امروز ) یکی از سنگین ترین مسئولیت های تاریخی جهان را بر عهده گرفته بودند . آنها مجبور بودند به زبان خودش ، مفاهیم عمیقی مثل دموکراسی ، لیبرالیسم ، حقوق شهروندی و … را در ذهن بومیانی که حتی بشر هم نبودند و زبان آدمی زاد – یعنی اروپایی ها را هم نمی دانستند ، فرو کنند !

 

( ادامه دارد )
انتهای خبر/ی

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=333970
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,218 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل