تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
کد خبر : 8047
تاریخ انتشار:یکشنبه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۶:۵۴| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ

کودتای «هفتم ثور»، نسخه سیاه «کاپیتالیسم» و «سوسیالیسم» در افغانستان

کوتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷، نقطه سیاهی در تاریخ افغانستان و آغاز بیش از ۳ دهه جنگ و خونریزی در کشوری است که بی‌شک ندای مظلومانه مردم مسلمان آن هیمنه پوشالی ابر قدرت شرق یعنی شوروی سابق را در هم شکست. به گزارش هرمز ،  فرآیند تاریخی دهه‌های هفتاد قرن ۲۰ و تصمیم‌ها و دستورالعمل‌های […]

کودتای «هفتم ثور»، نسخه سیاه «کاپیتالیسم» و «سوسیالیسم» در افغانستان

کوتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷، نقطه سیاهی در تاریخ افغانستان و آغاز بیش از ۳ دهه جنگ و خونریزی در کشوری است که بی‌شک ندای مظلومانه مردم مسلمان آن هیمنه پوشالی ابر قدرت شرق یعنی شوروی سابق را در هم شکست.

به گزارش هرمز ،  فرآیند تاریخی دهه‌های هفتاد قرن ۲۰ و تصمیم‌ها و دستورالعمل‌های وضع شده بین دولت‌های به اصطلاح پیروز جنگ خان‌مان‌سوز جهانی دوم، سرنوشت ملت‌های بسیاری را رغم زد.

عوارض و تبعات این خط‌کشی‌ها تا کنون نیز بر سرنوشت ملت‌ها حاکم است، اگر می‌بینیم در شمال آفریقا و در بین کشورهای مسلمان عرب منطقه تحرکات و انقلاب‌هایی به وقوع می‌پیوندد و دیکتاتورانی از نسل دوران سیاه دوقطبی مثل «قذافی» و «بن‌علی» و «مبارک» و «صالح» در لیبی، مصر، تونس و یمن به زیر کشیده می‌شوند، همه و همه حکایت از پنهان بودن یک درد در زیر پوست ملت‌هاست.

این درد عبارت از نسخه پیچی «کاپیتالیسم» و «سوسیالیسم» برای سرنوشت ملت‌ها است، طوری که بسیاری از کشورها در دهه‌های ۷۰ و۸۰ در شمال آفریقا متمایل به سوسیالیسم بودند، مثل «ناصر» و قذافی در مصر و لیبی و خاندان‌هایی هم که در شبه جزیره عربستان به شمول کشورهای قطر، بحرین، امارات و کویت حکمرانی می‌کردند، دنباله رو کاپیتالیسم و سرمایه‌داری به رهبری آمریکا بودند، که این وابستگی تا هنوز هم برقرار است.

این تلخ‌کامی‌ها زمانی بیشتر نمود پیدا می‌کند که تقویم حوادث مهم قرن را ورق بزنیم و در هفت اردیبهشت یا همان ثور به عنوان یک نقطه کانونی و بحران‌ساز در سرزمین استراتژیک افغانستان توقف نمائیم، توقفی توام با تأمل؛ چرا که اگر امروز افغانستان دچار بحران و تحول و در عین حال مشکل است، همه و همه در پیوند با این حادثه و سلسله حوادثی است که به این وقایع منتهی شد.

هفت اردیبهشت، روزی رعب‌انگیز در تاریخ کابل

در هفت اردیبهشت سال ۱۳۵۷ بود که مردم کابل صبحی رعب‌انگیز را پشت سر گذراندند و عصر همان روز از رادیو با ۲ زبان پشتو و فارسی شنیدند که مجری اعلامیه‌ای را قرائت کرد و گفت که برای اولین بار در تاریخ افغانستان به آخرین بقایای سلطنت، ظلم واستبداد پایان داده شد و تمام قدرت دولتی به مردم انتقال یافت.

ماجرا چیزی جز کودتای «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» نبود، حزبی که به همراه پرچم و با ریاست «ترکی» و «ببرک کارمل» و میدان‌داری «حفیظ الله امین» در آن سال‌های افغانستان فعالیت می‌کرد.

تمام بهانه برای این کودتای خونین، کشته شدن «میراکبر خیبر» یکی از متنفذان و بزرگان نزدیک به حکومت «سردار داوودخان» حاکم وقت افغانستان بود؛ چرا که بعد از این رخداد، داوودخان بزرگان حزب خلق را مسبب این قتل دانسته و تعدادی از آنها را بازداشت و تحت تعقیب قرار داد.

خلقی‌ها هم که وابستگی تام و تمام به کمونیسم وقت یعنی شوروی داشتند از مدت‌ها قبل دنبال فرصتی بودند تا به نقشه خود که ساقط کردن حکومت داوود خان بود جامه عمل بپوشانند.

چرا که سردار داوود خان سیاست توازن وابستگی به شرق و غرب که نماد آنها شوروی و آمریکا بودند، در پیش گرفته بود.

این سیاست خلاف آمال واندیشه های احزاب کمونیستی افغانستان بود، که وابستگی تام به شوروی را تجویزمی‌کردند.

شوروی هم از در پیش گرفتن این سیاست معتدل رنج می‌برد و پنهان و پیدا به دنبال فرصتی برای تثبیت سیاست خود در افغانستان بود؛ سیاستی که افغانستانی صد در صد وابسته به کمونیسم را می‌طلبید

این بود که همراه با کودتاکنندگان هفت ثور، حکومت داوود خان را که از آن به جمهوری یاد می‌شود از بین بردند.

کودتاکنندگان ترکی رئیس تشکیلات حزب دموکراتیک خلق را پس از داوود بر مسند قدرت نشاندند.

درخواستی که رؤیای «پطر کبیر» را به واقعیت نزدیک‌تر کرد

این کمونیست دوآتشه هم که از یک طرف عطش اثبات خوش خدمتی به شوروری را داشت و از طرفی هم از طرح توطئه‌های داخلی هم حزبی‌هایش علیه خود نگران بود و از سویی هم نیاز به بازوی نظامی قوی برای درهم شکستن مقاومت مردم در مقابل اندیشه‌های الحاد و کمونیست داشت، خیلی زود در سفری که به «مسکو» داشت، پنهانی توافقاتی را مبنی بر اعزام نیرو به افغانستان با شوروی وقت در میان گذاشت.

درخواستی که خوشحالی نهانی شوروی را در پی داشت؛ شوروی با این کار در صدد بود که از نظام کمونیستی مورد حمایت خود در مقابل نیروهای خارجی و داخلی افغان محافظت کند و در جنوب حوزه قلمرو خود که تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان بود، دولتی همسو را ایجاد کند و از این همسویی برای جلوگیری از نفوذ انقلاب اسلامی و همچنین رقیب دیرینه خود، آمریکا جلوگیری کند.

این اقدام شوروی می‌توانست رویای «پطر کبیر» تزار روس را هم که رسیدن به آب‌های گرم را توصیه می‌کرد، به عمل نزدیک‌تر سازد.

اگر این رؤیاهای شوروی وقت تعبیر می‌شد، این ابرقدرت در درجه اول تا چند صباح دیگر فرصت تنفس و تجدید حیات و قوا می‌یافت و چون تا آن زمان با بن بستی مواجه نشده بود، به یکه تازی خود در ترویج آرمان کمونیسم ادامه می‌داد و می توان گفت فرایند فروپاسی کمونیسم به تعویق می‌افتاد.

همچنین رسیدن به آب‌های آزاد اقیانوس هند، دریای عمان و دهانه خلیج فارس قدرت مانور و چانه‌زنی با رقیب، یعنی آمریکا را برای شوروی بالا می‌برد، چرا که کمونیسم تا آن زمان توانسته بود در شرق دور یعنی کره، چین و ویتنام و بسیاری از کشورهای حوزه جنوب شرقی راه تنفس را بر آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن مثل ژاپن ببندد.

در کشورهای آمریکای لاتین هم نفوذ کمونیسم و طرفدارانش، عملاً آمریکا را محصور و درگیر کرده بود که پیروزی کمونیسم در کوبا نمونه‌ای از این برتری‌هایی است که سوسیالیسم بر کاپیتالیسم پیدا کرد.

حتی مبارزان این منطقه مثل «چگوارا» و «فیدل کاسترو» اندیشه‌های سوسیالیستی داشتند.

همچنین شوروی، شرق اروپا، قلب آسیا، شمال آفریقا و منطقه حساس «اوراسیا» را در تسخیر خود داشت.

مناطق و تنگه‌های حساسی مثل «بسفر» و «داردانل» در «دریای سیاه» و «خلیج مرمره» و همچنین «کانال سوئز» در مصر و بسیاری از آبراه‌های بین‌المللی را در شمال نقشه جغرافیا و در شرق و جنوب شرقی تحت نفوذ خود داشت.

یگانه تنگه و حد فاصلی که می‌توانست راه تنفس را بر کاپیتالیسم ببندد استقرار شوروی در حد فاصل دریای عمان و اقیانوس هند بود که در این صورت مناطق تحت نفوذ آمریکا مثل اعراب خلیج فارس با محدودیت مواجه می‌شدند و قدرت مانور نداشتند، به نوعی در اسارت کمونیسمی قرار می‌گرفتند که از شمال با رژیم‌های چپگرایی مثل مصر، لیبی، حتی عراق، سوریه و یمن جنوبی آنها را محاصره کرده بود.

این وضعیت و این اهداف بزرگ یعنی جلوگیری از نفوذ آمریکا به مرزهای جنوبی اتحاد جماهیر شوروی، جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی به آسیای میانه، رسیدن به آب‌های گرم و همچنین به رخ کشیدن استراتژی بسط تفکر کمونیسم باعث شد که شوروی به فرصت بوجود آمده در افغانستان پس از کودتای هفت ثور چشم بدوزند و خیلی محتاطانه به درخواست ترکی مبنی بر اعزام نیروی نظامی به افغانستان پاسخ گویند.

آغاز اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش سرخ

هر چند ترکی قبل از رسیدن نیروهای شوروی برای حفاظت از حاکمیت خود فدای رقابت‌های هم حزبی‌هایش شد و توسط نخست وزیرش «حفیظ‌الله امین» کشته شد، ولی اشاره وی کافی بود تا شوروی نیروهایی را به افغانستان بفرستد.

قبل از رسیدن این نیروها حس رقابت باعث شد که حتی خبر قتل امین هم از رادیو تاشکند توسط ببرک کارمل اعلام شود، چرا که اندک چرخش ملایم امین به غرب را هم کمونیسم نمی‌توانست تحمل کند.

کارمل هم در حلقه حفاظتی نیروهای اعزامی شوروی به کابل آمد و در اعلامیه‌ای هم که در رادیو تاشکند قرائت کرده بود، هدف از آمدن نیروهای شوروی به خاک کشور خود را کمک به حفظ امینت و دفاع از تمامیت ارضی اعلام کرد.

البته طبق وعده‌های کارمل قرار بود نیروهای شوروی به وظیفه بین‌المللی خود که همان برقراری آرامش در کابل است، عمل کنند و پس از انجام این وظیفه بیرون بروند.

ببرک کارمل با این کار خود در عمل به ملت خود اعلام جنگ کرد، طوری که در حلقه مشاوران روس تصمیم می‌گرفت و تحت نظر آنها دستور می‌داد و دستور می‌گرفت و کسی را به حضور می‌پذیرفت یا از پذیرفتن کسی سر باز می‌زد.

همه این وابستگی‌های شدید به کمونیسم و سپردن امور اجرایی کشور یکسره به دست این نظامیان، پرده تردید را هم از جلو چشم مسلمانان افغان کنار زد و آنها فهمیدند که ماجرا افتادن یک برگ نیست.

یعنی قصه فقط آنچه که کارمل می‌گوید نیست که شوروی بر حسب وظیفه بین‌المللی خود به این کشور آمده باشند و پس از انجام مأموریت بروند، بلکه یک توطئه تاریخی است که می‌خواهند عملاً نقشه کمونیسم کردن ملتی که بالغ بر ۹۵ درصدشان مسلمانند را اجرایی کنند.

شکل گیری حلقه‌های جهاد و مقاومت در افغانستان

ملت افغانستان در مقابل خباثت‌ها، کشتارها، تنگ نظری‌ها، سوء مدیریت‌ها و کودتاهای حاکمان خود صبوری کرد، ولی درد هجمه به فرهنگ و دینش را نتوانست تحمل کند و کم‌کم هسته‌های جهادی و مقاومت مردمی شکل گرفت.

گروه‌های مردمی در اقصی نقاط این کشور متحد شدند و عملاً جنگی رسمی را علیه نیروهای کمونیسم آغاز کردند، که ۱۴ سال به درازا کشید.

آنقدر همت و اراده افغان‌ها برای غلبه بر ماشین جنگی کمونیسم قوی بود که حتی غربی که در اول محتاطانه عمل می‌کرد را هم به کرنش و تکاپو انداخت، طوری که آمریکا به عنوان رقیب کمونیسم را به این نتیجه رساند که با نیروی ایمان مجاهد افغانی می‌شود بر خطر کمونیسم غلبه کرد و حتی آن را دفع کرد.

کمونیسمی که تا آن زمان هیچ چیز جلودارش نبود و در نظر دوست‌دارانش غیر قابل شکست می‌نمود.

این بود که آمریکا کم‌کم و بعد از پی بردن به نیروی ایمان ملت افغان در حفاظت از شرف خود، دست به کار شد و کمک‌هایی را برای این مبارزان در نظر گرفت.

این کمک‌های آمریکا به خاطر افغان‌ها نبود، به خاطر منفعتی بود که آمریکا از رهگذر شکست کمونیسم به آن دست می‌یافت.

شرح عملکرد آمریکا در این کمک‌های جهت‌دار و مغرضانه و سرانجام آن حکایت دیگری است که از حوصله این تحلیل بیرون است.

خروج مفتضحانه ارتش سرخ از افغانستان منجر به فروپاشی شوروی شد

در نهایت اینکه باز هم در ماه ثور (اردیبهشت) کنفرانسی در «ژنو»، این بار در سال ۱۳۶۷ با حضور آمریکا، پاکستان و شوروی وقت و نماینده دولت کابل برگزار شد و راه برای خروج کم دردسرتر شوروی از باتلاق افغانستان هموار شد.

آخرین گروه از این نیروها در ۲۶ بهمن سال ۱۳۶۷ پس از یک دهه ناکامی از افغانستان خارج شدند.

این برای شوروی یک خروج کم تاوان نبود، بلکه خروجی بود که خرد شده بودند و به قول حضرت امام، «ابهت پوشالی کمونیسم در هم شکسته شد» و آنها چنان سیلی خوردند، که از درد آن سال‌ها گیج شده بودند و سرانجام از همین گیجی هم زمین خوردند و از اندیشه بسته کمونیستی خود دست کشیدند.

پس از خروج شوروی، چهار سال دیگر جهاد ملت افغان با دولت وابسته و بازمانده کمونیست‌ها یعنی «دکتر نجیب» ادامه پیدا کرد، تا اینکه منتهی به پیروزی مجاهدین در ۸ ثور ۱۳۷۱ شد.

اینها فقط بریده‌هایی گذرا از ۳۵ سال تاریخ رنج و سختی ملت افغانستان است که افغان‌ها با آن مواجه بودند و هستند.

۳۵ سالی که هر روز و ماه و سال آن صحفه‌هایی را برای این ملت رقم زد، صفحه‌هایی مثل پیروزی اراده و ایمان بر سلاح و ماشین جنگی، خرد شدن کمونیسم و به قهقرا رفتن آن و تحکیم و تثبیت روحیه مجاهدت و سلحشوری در بین افغان‌ها.

این‌ها همه محصول خون ها، جان‌ها و مال‌های از دست رفته یک ملت مسلمان است که مطمئناً جدای از سیاست و سیاست ورزی، فقط و فقط به تکلیف عمل کردند.

پاسخگوی تلخی‌های پس از این پیروزی‌ها، دست‌ها و دسیسه‌های پیدا و پنهانی هستند که در هنگامه مبارزه با مهاجم کمونیسم اندیشه‌ای دیگر غیر از تکلیف را در سر می‌پروراندند.

این است که خون شهیدان تکلیف‌مدار و مجاهدان افغان ادامه همان خون‌هایی است که از سرتکلیف و به واسطه وظیفه خطیر جهاد بر زمین ریخت و هستند مجاهدان گم‌نام و کم‌نظیری که تا آخرین لحظات زندگی و شهادتشان بر همان عهدی که با خدای خود بسته بودند استوار ایستادند.

و هستند مجاهدانی که هنوز هم چشم بر آسمان و سر بر سجده انتظار گشایش و فرجی را دارند که این سرزمین را به سرزمین آرمانی مورد نظر یاران سفر کرده خود یعنی شهدا نزدیک سازد.

شهیدانی که در هنگامه ادای تکلیف و عروج آسمانی به چیزی جز شرف و سربلندی میهنی که در آن فرهنگ و ارزش‌های والای دین مبین اسلام طنین‌انداز باشد نمی‌اندیشیدند.

منبع: فارس

انتهای پیام/

برچسب ها:
لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=8047
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها
نظرات بینندگان
تعداد نظرات: بدون نظر
ارسال نظر





  • نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
  • توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.

یادداشت

گفتگو

بین الملل