تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
کد خبر : 340923
تاریخ انتشار:پنج شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۰| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ
یاداشت تحلیلی سیاسی؛

کشورها بازیگران اصلی در عرصه بین الملل هستند

کشورها با هر نوع حکومتی که دارند بازیگران اصلی در عرصه بین الملل هستند. عضویت در جامعه بزرگ بین المللی به نوع حاکمیت و شیوه حکومت ها در کشورها ارتباطی ندارد. موضوع عضویت و ایفا نقش در این مجموعه بزرگ جهانی نیازمند یک ارتباط هوشمندانه با سایر دولت ها است.

کشورها بازیگران اصلی در عرصه بین الملل هستند

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ به نقل از  پایگاه تحلیلی خبری رفتارنیوز، کشورها با هر نوع حکومتی که دارند بازیگران اصلی در عرصه بین الملل هستند. عضویت در جامعه بزرگ بین المللی به نوع  حاکمیت و شیوه حکومت ها در کشورها ارتباطی ندارد. موضوع عضویت و ایفا نقش در این مجموعه بزرگ جهانی نیازمند یک ارتباط هوشمندانه با سایر دولت ها است.

در واقع به یک شکلی حرکت روی لبه تیز شمشیر است و تا حدودی شانسی تخیلی که تعبیر و تفسیر آن به عهده تعدادی پدر خوانده است تا به امروز این مجموعه بزرگ که بنام سازمان ملل خوانده می شود در عمل یک سازمان شخصی این تعداد کم است که برای دلخوشی دیگران را سر یک سور خانوادگی دعوت کرده اند.

و به یک شکل دیگر می توان گفت حضور در این سازمان مانند جمع بازی های بچگانه در دم غروب می باشد که هوا دارد تاریک می شود و هیچکدام از بچه ها حاضر به ترک زمین و رفتن به خانه های خود نمی باشند تا فردا صبح دوباره برگردند. رعایت حدود مرضی روسا جامعه بین الملل از اصول لایتغیر این ارتباطات البته با یک ذره حدت و شدت کمتر از این است.

سازمان ملل با دستاویز قرار دادن این اصول یک الزام قوی برای تمکین کشورها به مصوبات سازمان ملل دارد برای ایفا نقش در این عرصه کشورها را ملزم به رعایت قواعدی می نماید که ضامن دوام و بقا این مجموعه است. هر چند که در سال های اخیر دخالت در امور داخلی کشورها به بهانه هایی همچون عدم رعایت حقوق بشر و یا دخالت های بشر دوشانه (دوستانه) دیگر برای تنظیم امور داخلی آنها با شیوه های محترمانه خیلی مد شده است.

یا با دخالت در جابجایی دولت ها یکی از موارد پر تکرار در روابط بین الملل است که سازمان ملل در واقع مجوز لازم را در اختیار کسانی قرار می دهد که بیشتر برای رسیدن به منافع خود تلاش می کنند. در دهه های اخیر سازمان ملل با تحریک و یا با دخالت های مستقیم چند کشور در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کرده و با یاغیگری قصد مبارزه با مثلا یاغیان را داشتند.

بسیاری از کشورها که در سازمان ملل عضویت دارند بازیگران خوبی نیستند، علی رغم داشتن استقلال در حاکمیت ولی عملا بیشتر به جای اینکه بازیگر باشند بازیچه و آلت دست قدرت های بزرگ می شوند. حضور در سازمان ملل برای همه کشورها یک فرصت برای مشارکت در تصمیم سازی های بزرگ و دفاع از حق و حقوق کشور های خودشان در سطح بین الملل می باشد.

وقوع دو جنگ بزرگ جهانی با اغماض از دلایل شروع این دو جنگ و دستاوردهایش می توان گفت این دو جنگ تاثیرات بزرگ و موثری در سازماندهی و ترمیم شکاف های بوجود آمده در فضای بین المللی داشتند. جامعه ملل شکل تقریبا منظمی به خود گرفت و بعد از گذشت مدتی به سازمان الملل که یکی از بزرگترین تفاهمات مشترک جامعه جهانی است، ارتقا یافت.

این سازمان بزرگ بین المللی یک مجمع بزرگ تصمیم سازی جهانی است که در صورت مشارکت مطلوب و سالم همه اعضا می تواند در دستیابی جامعه بشری به کمال، سعادت، صلح، آزادی موثر باشد.

فارغ از همه این مباحث همه انسان ها بدون توجه به ملیت و تابعیت شان از جنگ می هراسند و به صلح عشق می ورزند. جامعه بین الملل پس از شروع جنگ های خانمان سوز دچار نژند و افسردگی شده بود. اما در این میان کشورهایی هم بودند که آسیب کمتری از جنگ دیده بودند.

از جمله ایالات متحده آمریکا در یک حاشیه امن قرار داشت چون از میدان نبرد دور بود اصلا از نظر آسیب دیدن و تخریب زیر ساخت ها هیچ آسیبی ندید حتی این حاشیه امن موجبات خیر و باعث جلب و جذب سرمایه های فراوان انسانی و مالی به این کشور شد.

بعد از پایان جنگ جهانی اول و دوم  نخبگان علمی، دانشمندان، صاحبان ثروت بطور ناباورانه ای میل به مهاجرت به سوی این کشور نمودند. با توجه به اینکه آمریکا از جنگ هیچ صدمه ای ندیده بود در نقش یک خیر، خیر خواه، مادر خرج کشورهای آسیب دیده اروپایی و آسیایی شد.

چون تنها ماشین جنگی این کشور در فرسخ ها و مایل ها فاصله از سرزمین مادری خود در جنگ در گیر شده بود و شهروندانش از امنیت کامل برخوردار بودند. آمریکایی ها طرح ها و پیشنهادات متنوعی را برای عمران و آبادانی کشورهای آسیب دیده از جنگ پیشنهاد کردند و در دل این پیشنهادات منافع خود و اسباب بردگی و غارت دیگران را گنجاندند. کارشناسان آمریکایی در اجرای این طرح ها بکار گرفته شدند. هر کشوری برای باز سازی خرابی های بعد از جنگ چشم به دستان دولت آمریکا دوخته بودند.

تا کمکی دریافت نمایند و قبل از این ها در حین جنگ هم آمریکا طرح سروری و آقایی خود را به کشورهای دیگر تمرین مشق می نمودند و حتی در زمانیکه دست به استفاده از سلاح هسته ای برعلیه امنیت انسان ها در ژاپن زدند، خواسته و یا ناخواسته به همه مردم جهان پیام دادند آگاه باشید دولتمردان آمریکا حاضرند برای رسیدن به خواسته های مشروع و نامشروع خود دست به هر کار کثیفی بزند. جنگ های اول و دوم، ذهن دنیا را شخم زد و آمریکاییه تخم ریاست و سروری خود را در ذهن ملل کاشتند و با کمک رسانه های جمعی و شبکه های بزرگ تولید محصولات سمعی و بصری و با انحصار در تولید خبر سرعت و نفوذ این امر افزوده شد.

صنعت سینمای هالیود ترجمان سبک زندگی آمریکایی برای ملت های دنیا شد. جذابیت های شیادانه با شیطنت های عالمانه سبک زندگی آمریکایی مردم دنیا را سحر می نمود. تبلیغات کالا های صنایع سرمایه داری با همراه دانش و فن، هنر را به خدمت گرفت تا فرهنگ مصرف گرای سرمایه داری را در دنیا نهادینه کند.

حال با توجه به این اقتدار و خودخواهی آمریکاییها که داشتند تا آن روز کمتر کسی توانسته بود در برابر آنها عرض اندام نماید و ترس از آمریکا به یک اپیدمی در سطح بین الملل تبدیل شده بود، هرچند در تقصیمات سیاسی دنیا ما با دو بلوک مواجه بودیم  بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و بلوک غرب به رهبری آمریکا در این میان بلوک غرب به سرتیمی آمریکا پیشگام و پیشاهنگ بود و در دوران حکومت پهلوی ایران بنا به دلایلی عزیز دردانه تیم غربی بود چون احتمال گرایش ایران به پیمان ورشو در صورت احساس کوچکترین بی احترامی از سوی اعضا پیمان ورشو دور از ذهن نبود.

به یکباره در ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای اولین بار در جهان اتفاقی بزرگ رخ داد و ابهت آمریکا با تصرف سفارتخانه ای که برخلاف عرف بین الملل در آنجا به کار کثیف جاسوسی مشغول بودند، درهم ریخت. تحلیل گران سازمان جاسوسی سیا علی الظاهر بر اوضاع ایران و منطقه خاورمیانه کاملا مسلط بودند. ایران جزیره ثبات شده بود.

اما برای اولین بار آمریکا از یک ملتی سیلی خورد که انتظار نداشت چون خود را پدر خوانده همه دنیا می دانست، با این اقدام شجاعانه ایرانیان، برای سال ها به کما رفت و تا مدت ها برای توجیه و توضیح این رسوایی دست و پا می زد. آمریکا از ایران به معنای واقعی هراس دارد و هیچ وقت جرات جسارت و رویارویی با ایران را ندارد هر چند که شاید در بین مسئولین نظام کسانی باشند با سرودن داستان تهدید و حمله نظامی آمریکا سعی در توجیه رفتارهای نا متعارف خود داشته باشند که چرا از آمریکا می ترسند و هستند کسانیکه هنوز هم در فضای فیلم های هالیودی متوحشند.

ولی ملت ایران همواره هوشیار و آگاه است و گذشت زمان، ابعاد و خاستگاه فکری این گونه افراد را بیشتر آشکار خواهد کرد و ما بیشتر از این، با تیپ شخصیتی این آدم ها آشنا خواهیم شد. البته حضرت امام در کلام تاریخی خود تکلیف همه ما را روشن نمودند و فرمودند «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» این یک فرمان لازم الطاعه است و یک دستورالعملی که تاریخ انقضا ندارد.

و امروز خمینی زمان ولی امر مسلمین هر دستوری اتخاذ نمایند، ختم کلام است ما باید  پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به مملکت آسیب نرسد. و چیزی که لازم است بدانیم  عبارت است از اینکه تمام این جنگ ها و آتش افروزی ها برای فرونشاندن آتش خشم خداوندان قدرت و صاحبان ثروت است. در هنگامه آغاز جنگ جهانی اول و دوم با فزون طلبی های کشور آلمان نازی که به تقسیم جهان و بازارهای غارت ملل توسط قدرت های بزرگ اروپایی و ایالات متحده امریکا اعتراض داشت، آغاز شد هر چند که داستان هایی از کشته شدن ولیعهد اطریش توسط یک جوان متعصب صربستانی در کتاب ها روایت می شود ولی حقیقت امر بحث و نزاع بر سر تقسیم جهان و غارت ملل بود و این ها همه بهانه ای بیش نبود.

این دوئل بزرگ با تخریب زیر ساخت های طرف های منازعه کننده به غیر از آمریکا خاتمه یافت. میلیون ها کشته و مجروح و خیل کثیر آوارگان برای سال های طولانی جامعه بشری را متاثر ساخت. برای ایران مصیبت ها دوبل بود قدرت های بزرگ از جمله انگلیس در قحطی بزرگ در ایران در خباثت و جنایت علیه ایرران سنگ تمام گذاشتند و حتی بعضی از پژوهشگران به عمدی بودن این جنایت از سوی غربی ها اشاره می کنند و می گویند آنها عمدا در این مصیبت بزرگ کوتاهی کردند از ارسال گندم و غله به ایران عمدا خوداری کردند. بنا به قولی نصف مردم ایران و بنا به قولی دیگر یک سوم مردم ایران تلف شد. البته اولی به واقعیت نزدیکتر است.

اما در زمانیکه شعله های جنگ ویرانگر به خاموشی رفت. در این فضای بی ثبات هریک از بازیگران بدنبال ترمیم آسیب های وارده و باز سازی خرابی این دو جنگ بودند. می توان گفت اراده عمومی در سطح جامعه جهانی بدنبال یافتن یک راه حل مناسب و خوب و تعریف چهار چوب ایده آل در روابط دولت ها  بود.

در این میان یک نظام اقتدارگرایی با صورت ظاهرا معصوم  و با عنوانی قشنگ و تو دل برو بعد طی مراحلی بنام سازمان ملل شکل گرفت که این سازمان خود برای تاکید سروری و آقایی قدرت های بزرگ کفایت می کرد. با گذشت زمان، ابعاد مداخله جویانه این سازمان بیشتر از بیش روشن و پر رنگ تر می شد. جامعه جهانی که از جنگ و خونریزی آزرده خاطر شده بودند اجبارا تصمیمات اتخاذ شده در کنفرانس صلح پاریس برای تشکیل یک سازمان بین المللی را قبول کردند. کنفرانس ورسای پاریس در واقع آغازگر حاکمیت محترمانه قدرت های بزرگ بود. بصورت قانونمند در قالب جامعه بین الملل نهادینه گردید.

هر چند که بعد از این جریان جنبش هایی و جریاناتی در سطح منطقه ای و بین المللی شکل گرفتند ولی عملا محکوم به پذیرش این ساختار بودند و هیچ کسی نمی توانست از پذیرش آن سرباز زند. ساختار سازمان ملل طوری طراحی شده کشورها مجبورند به زیر بلیط قدرت های بزرگ بروند و همه کشورها محکوم به قبول این موضوع می باشند البته کشورهای مستقلی در جهان وجود دارند که عضو این مجموعه بزرگ نمی باشند و  هم  شاذ.

در حقیقت این مجموعه عریض و طویل خود ابزار قدرت در دست قدرت های بزرگ است. پس مذاکره ایران با (۱+۵) زیاد هم بی ربط نبود. و اگر آن بنده خدا هم که ادعا می کرد باید دیگر کشورهای جهان هم وارد گود مذاکرات شوند و چرا فقط این ۶ کشور باید حضور یابند، زیاد بی ربط نگفته بود. اما جالب است به این موضوع مجددا توجه کنیم چندین دهه است که دولت هایی که در ایران به روی کار می آیند هر کدام به نوعی متاثر از دولت های غربی و مخصوصا، آمریکا می باشند. در طول این چند دهه دولت ها با معضلی بنام غرب بد اخلاق و فزون طلب یاغی مواجه هستند.

دولت ها با توجه به رویکرد خودشان به مسایل داخلی و بین المللی تصمیماتی را برای مواجهه با غرب اتخاذ می نمایند. این رویکردها از تقابل گرفته تا تعامل با غرب و آمریکا در نوسان است. همواره طول موج این مباحث نامتقارن و نا خوانا بوده است. ریشه همه این برخوردها به پیروزی انقلاب اسلامی و دشمنی غرب با آن بر می گردد. در آن زمان که فضای سیاسی در ایران دچار یک تحولی بزرگ و یک دیگر دیسی عظیم گردید.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، رویکرد غرب و شرق به ایران عوض شد. درست زمانی که می رفت نظام سیاسی جدید و نوپا در سطح ملی و داخلی به یک ثبات نسبی برسد. نظام سیاسی نوپا در داخل به جز چند تا گروهک معاند و تروریستی با همه نیروهای انقلابی به توافق جمعی رسیده بود. البته این گروهکها معاند بوده و حاضر به قبول نتیجه رویکرد و اقبال عمومی جامعه نبودند.

جهان غرب از نتایج بدست آمده در داخل ایران سر درگم و حیران بود این گیجی را می توان در باز تاب بر خورد غرب با انقلاب اسلامی مشاهده کرد. از یک طرف می خواستند ادای دموکراسی بازی درآورده و نقش آدم های جنتلمن را بازی کنند و یک نمایش نصف و نیمه از دموکراسی را به نمایش گذاشته و خود را حامی معرفی کنند اما از طرف دیگر از نتایج بدست آمده وحشت داشته و هرگز موفق به قایم کردن این حیرت در پشت نقاب نشدند.

در کشاکش ایام غربی ها خطا کرده و در نقش یک شرخر با شخصیت مرموز در صحنه حاضر شدند و برای مقابله با نظام مردمی از هیچ گونه جنایتی کوتاهی نکردند و از چیزی که به متهم شدنشان به مخالفت با دموکراسی بیانجامد، وحشت داشتند. پیروزی انقلاب اسلامی برای کشورهای غربی یک بازی دو سر باخت بود و آنها در حقیقت در هر صورت محتمله؛ حمایت، مقابله، مخالفت می باختند.

از این روی بعد از بحث و بررسی های فراوان جهان غرب تصمیم گرفت در ابتدا تا جاییکه می تواند سیاست کنترل را در قبال ایران در پیش گیرد و در گام بعدی به تضعیف و حذف آن خوش بین بود در نهایت، اگر موفق شدند، آثارش را هم از بین ببرند و یا به یک پدیده بی خطر در حد، آزمایشگاهی تقلیل دهند. در واقع همه راه ها به این منتهی می شد که یک انرژی زیادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شده بود و مانند فنری که از حالت ارتجاع در آمده است و دیگر برگشت ناپذیر بود.

غربی ها به سرکردگی آمریکا برای کنترل ایران، دوباره اشتباه کردند و  نسخه جنگ را تجویز نمودند ولی این نسخه نه تنها حال انقلاب اسلامی را خراب نکرد بلکه موجب تجمیع انرژی های آزاد در جامعه ایران شد. میدان جنگ محل تجمع نخبگانی شد که در هیچ دانشگاه جنگی دنیا دوره نظامی ندیده بودند کسانیکه از قدرت نظامی فقط اسامی سلاح ها را شاید شنیده بودند.

به یکباره به تئورسین های قدر جنگی تبدیل شدند و به پیروزی های زیادی دست یافتند. وکار را  به جای رساندند که تئوری های نظامی همین افراد در دانشگاه های جنگ دنیا مورد مطالعه و تدریس قرار گرفت. اتاق های جنگ و سیاستگزاری های دولت ها برای رسیدن به دانش جنگی ایرانیان در تکاپو افتادند. جنگ تحمیلی یک جنگ تمام عیار بود و ما در جنگ هزینه های انسانی و مالی فراوانی را هزینه کردیم. و انصافا هر چه هزینه کردیم به افتخارش در طول تاریخ ایران می ارزد. جنگ یک نعمت بود و ایران را در منطقه به یک قدرت موثر تبدیل نمود.

آنچه در این روزها برای بررسی مجدد می ارزد عبارت است چرا مذاکرات ایران و غرب این همه مدت زمان برد و چرا دولت های غربی برای نشستن درسر میز مذاکره با ایران مجبور بودند.

پیشرفت های علمی و فنی و نظامی ایران با توجه به اینکه در حصار تحریم ها محصور شده است غرب را کلافه کرده بود  و غربی ها برای اینکه بتوانند مطالعات خود را در مورد ایران تکمیل کنند نیاز داشتند که به هر شکل ممکن که بتوانند از ایران اطلاعات لازم را بدست بیاورند و از اینکه سلاح تهدید و تحریم در مورد ایران جواب نمی داد،

به شدت عصبانی شده بودند و مقاومت ایران در درون جبهه غربی ها شکاف ایجاد کرده بود و ما آثار این شکاف ها را باد تامل و دقت بیشتر در رفتار و رویکرد اعضا غیر منسجم تیم مذاکره کننده غربی احساس می کردیم و حتی یکی از علل طولانی شدن مدت زمان مذاکرات و عدم حصول نتیجه این بود که طرف غربی با خودشان مشکل داشته و دارند و با کمی زرنگی شاید طرف ایرانی می توانست انسجام نیم بند آنها را تخریب نموده و بشکند.

طرف غربی با عصبانیت مرموزی که نشان از ناهماهنگی اعضا گروه آنها بود در مذاکرات موضوعات نا همگونی را مطرح می کردند. فرسایشی بودن مذاکرات بر هیچ کس پوشیده و پنهان نیست اما با یکذره دقت بیشتر شاید ما می توانستیم به دستاوردهای بیشتری برسیم. در طول مذاکرات طرف غربی با تهدیدات آشکار و عنوان نمودن موضوعات بی ربط سردرگم شده بود و از اینکه داشت زمان را از دست می داد عصبانی بود و از طرف دیگر از اینکه طرف ایرانی هم مثل خودشان برگردد و رفتار مشابهی نماید می ترسید.

وقتی به موضوعاتی غیر مرتبط انگشت می گذاشت این نشان از این داشت به آنچه که طرف ایرانی مطالبه و درخواست نماید تردید داشت و نشان می داد هنوز چوب خط درخواست های ما پر نشده است. آنها می دانند ایران، امروز واقعا به یک قدرت منظقه ای تاثیر گذار تبدیل شده است. و ما نباید به این باور باشیم که غربی ها تنها به کلاس گذاشتن دیپلمات های ما بها دادند

چون موضوعات دیگری بر کفه ایران سنگینی می کرد هر چند که وقتی نمایندگان ما داشتند لبخد می زدند آنها هوش از سرشان می پرید. این موضوع شاید یکی از بهانه ها باشد اما تمام موضوع نیست دستاوردهای مردان شجاع و غیور ما در میدان های جنگ و مبارزه با تروریست های تکفیری و نقش ایران در برقراری صلح و آرامش در منطقه خاورمیانه بیشترین تاثیر گذاری را در اجبار غرب برای مذاکره با ایران داشت.

دولت های غربی به سرکردگی آمریکا متوجه شده اند ایران دژی است نفوذ ناپذیر و به اندازه کافی از توان لازم برای سهیم شدن در تصمیم گیری های بزرگ بین المللی برخوردار است. غرب ها برای بازسازی تیم خود نیاز بیشتری به برگزاری جلسات مذاکره داشتند و غربی ها با خریدن زمان که کم آورده بودند به ترمیم تیم خود موفق شدند.

نمایندگان ایرانی در مذاکرات هسته ای  بیشتر از این می توانستند از این ظرفیت بهره برداری کرده و امتیازهایی را از طرف مذاکره دریافت کنند. به برخوردهایی که طرف غربی با توافقات به عمل آورده، می کند به نظر می آید که توافق به عمل آمده گویی برای طرف غربی از اهمیت چندانی برخوردار نیست. در حالیکه برای نشستن برسر میز مذاکره با ما آنها بیشتر از ما به نیاز داشتند.

طرف غربی از میزان تولید دانش در ایران و پیشرفت های بدست آمده و دستاوردهای هوا و فضای ایران و تسلیحات نظامی و از تکنولوژی موشکی ایران ترسیده بود و برای جمع و جور نمودن یافته های خود به زمان نیاز داشت و این توافقات بهانه خوبی بود تا بهتر بتوانند ایران را بررسی کرده و در موقعیت زمانی لازم تصمیمات فراخور احوال برای کنترل ایران اتخاذ نمایند.

بقول شرکت کنندگان در جلسات مذاکره همه تحریم ها در روی کاغذ برداشته شده است ولی زمان لازم است تا تاثیرات آن را در زندگی روزانه مردم لمس کنیم و احساس می شود نتایج روی کاغذ اگر برای زندگی مردم نان نداشته باشد حداقل می تواند برای ساختن برنامه های تبلیغاتی در انتخابات آتی ریاست جمهوری سوژه خوبی باشد.

و دولتمردان می توانند وعده عملیاتی شدن توافقات را در دولت بعدی به مردم بدهند البته اگر غربی ها بیشتر از این بد اخلاقی نکنند و حداقل به بخش هایی از توافقات پایبند باشند. در طول این چند دهه ما با دولت های غربی برای مذاکره مذاکره کردیم و آنها همه جوره به اذیت و آزار ایران پرداختند. و اخیرا هم خبر از برداشت پول های ایرانی در آمریکا و کانادا و یا اما و اگرهایی را هم در معامله هواپیماهای مسافربری بویئنگ و حتی اگر بخواهیم ایرباس هم معامله کنیم یک ان قلت ۱۰ درصدی برای تمام محصولاتی که آمریکاییها در تولید آن محصول در هر کشوری سهم داشته باشند، وجود دارد.

اصلا غربی ها ثابت نمودند متخصص دبه در آوردن هستند. و دولتمردان ما باید با هوشیاری بیشتری در برخوردها و مراودات خود با غرب با دقت بیشتری اقدام نمایند. بعضی مواقع از این واهمه داریم که آیا واقعا جامی در کار است و یا اصلا این ها جام را دزدیده و فقط بر جام را به ما داده اند. والان هم چون جام را در اختیار دارند این همه بد اخلاقی و بد عهدی می کنند.

شاید زمانیکه نماینده ما عصبانی شد و به سرشان داد زد که هیچوقت یک ایرانی را تهدید نکنید اینان جام را آوردند و نشان دادند ولی وقتی به رویشان لبخند زد جام را دزدیده و یا اصلا با یک جام قلابی عوض کرده اند. آخه این همه بد اخلاقی و بی تعهدی به هیچ وجه قابل توجیه و توضیح نیست.

 

انتهای پیام/

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=340923
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,163 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل