تبلیغات تبلیغات تولید ایرانیتبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز

سیاسی
کد خبر : 512935
تاریخ انتشار:سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸ - ۹:۲۵| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ

چرا عاشورا، عاشورا شد؟

بسیاری از آنان که شکی در دل داشته و حب و دوستی دنیا را در دل می پروراندند؛ از قافله امام حسین علیه السلام جداشده بودند و امام را تنها گذاشتند و راه تجارت دنیا را به تجارت آخرت فروختند و چه بدمعامله ای کردند.

چرا عاشورا، عاشورا شد؟

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛یک سپیده دم تاشهادت راتاسوعانام نهادند،از آن جهت که یک قدم تا عاشورا فاصله بود،همان یک قدم تاشهادتی که حضرت سیدالشهدابه همراهان خود اختیار انتخاب داد، انتخاب بزرگی که برحسب لیاقت بود.
تاسوعا همان قدمی بود که امام حسین (ع) بیعت از همراهان خودبرداشت،تا یار با وفا را از غیر بشناسد؛ آن زمان که حق انتخاب می داد،چشم ها چیزی جزسیاهی نمی دید،اما اذن داد که خارج شود از سپاه نور هرکس که دردلش نشانی ازتردید است.
اصحاب جوابهایشان به امام بس شنیدنی بود؛ جوابهایی که نشان ازاوج ایمان و یقین شهدابه وعده ی الهی و درصدعشق آنها به امامشان بود.
اما،یارترین اصحاب می دانی که بود؟
حضرت ابوالفضل عباس،اول نفری بودکه به امام خود اعلام وفاداری کرد.
عباس می دانی که بود؟؟
همان برادری که هیچ زمانی،برادرش را برادر خطاب نکرد و خود را غلام امامش می دانست؛ همان برادری که شرمنده ی امامش شد؛  برادری که قوی ترین مردجنگی بود.همان عباسی که شاعردروصش می گوید؛گفتن ماه به یوسف بخداکم لطفی است/ تاکه سرسلسله ی ماه رخان عباس است.

قادربه وصف عباس نیستم، اما از عباس یک نشانی دارم.
عباس درکربلاشرمنده ی اصغرشد.
عاشورا دو نفرشرمندگی راتجربه کردند اولین نفرعباس بود.
می دانی کی؟
همان لحظه ای که خطاب به امامش فرمود:من را سمت خیمه نبر،من به طفلان قول آب داده ام.
من ازرقیه (س)خجالت می کشم.
حالابه گمانم عباس (س) راشناخته ای،رابطه ی بین حضرت عباس و تاسوعا را می دانی.
تنهایک روزتاهنگامه آزمون الهی؛عاشوراباقی مانده است.
بسیاری ازآنان که شکی دردل داشته و حب ودوستی دنیارادردل می پروراندند.
ازقافله امام حسین علیه السلام جداشده بودند و امام را تنها گذاشتند و راه تجارت دنیا را به تجارت آخرت فروختند و چه بدمعامله ای کردند.
به عاشوراکه رسیدیم،دستان بهترین برادرجداشد،مشکش پارشد و امیدش ناامید.
عاشوراکه ازراه رسید،جوان ترین سرباز اربا”اربا شد.
عاشوراکوچکترین سربازش شش ماهه بود،که قربانی شد.
عاشوراکه رسید یک قدم مانده تاشهادت طی شد.
رگ های گلوی امام بریده شد.
عاشورامی دانی چه شد؟؟
خورشیدی بالای نیزه بود.
آری،خورشید روی نیزه،چه زیبا قرآن تلاوت می کرد.
عاشورا،لب هایی که از آن قرآن تلاوت می شد را با چوب خیزران زدند.
چه غم بزرگی بود،رقیه درکودکی یتیم شد.
و درناک تر از آن،زینب اسیرشد…
«وقتی عاشوراشد،گوشواره ام را ازگوشم کشیدند،دردگوشم مهم نبود،خونی که می چکیدمهم نبود،چیزی که مهم بوداین بودکه گوشواره، یادگاری بابایم بود.»
اسیربودم من،عمه تلاش می کردنگاهم سمت نیزه هانرود.
دستم به صورتم بود،جای سیلی دردمی کرد،صورتم کمی کبودشده بود.
دنبال بابامی گشتم که بگویم به گمانم شبیه مادرت زهراشده ام.

حالابایدقلمم بنویسد…

این روزها،شیعه مجنون است
کربلا،تشنه وغرق خون است
ازداغ حسین وعباس علمدار
زینب زارعی امروز،غرق جنون است

فرارسیدن ایام تاسوعاوعاشورای حسینی وشهادت سالارشهیدان،«اباعبدالله الحسین»و۷۲یارباوفایش راتسلیت عرض می کنم.

انتهای پیام/

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=512935
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,444 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل