تبلیغات تبلیغات تولید ایرانیتبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز

کد خبر : 345541
تاریخ انتشار:چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۷:۰۵| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ
دولت استعماری در خاورمیانه حافظ منافع اسراییل؛

انحراف و نفاق بارزترین شاخصه گروههای تکفیری

انحراف و نفاق بارزترین شاخصه گروههای تندرو است که به نام اسلام گروههای سلفی و تکفیری را ایجاد کرده و با برداشت های تند و خشن از آموزه های شارع مقدس چهره اسلام را خشن جلوه می دهند.

انحراف و نفاق بارزترین شاخصه گروههای تکفیری

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ به نقل از  رفتارنیوز، زندگی هر انسانی به همان اندازه ارزش داردکه به آن بها می دهد نه آنچه که خودش ادعا می کند. زندگی برای هر کسی به اندازه باور و اعتقاد او، به بودن خودش، قیمت و بها دارد.

هر کسی برای زندگی خود قیمتی را مشخص می کند و به بها آنچه که خودش تعیین نموده است زندگی می کند، بعضی از افراد به ارزش زنده ماندن زندگی می کنند که این در شان انسانی نیست و در این میان هستند کسانیکه به اندازه زندگی که دارند، هم نمی ارزند.

اما همه انسان ها از هر خاستگاه قومی و قبیله ای و ملیتی که باشند با هم وجوه مشترکی دارند که آنها را برای دستیابی به اهداف و خواسته هایشان، هم همسو و هم جهت می نماید هر چند که در انتخاب راه، برای رسیدن به اهداف در بسیار موارد برخلاف هم عمل می کنند بازهم همه انسان ها در دستیابی به کمال و جاودانگی با هم حس مشترکی دارند.

هر چند که این حس مشترک برای همیشه ضامن انتخاب درست، راه و تعیین هدف نیست همواره انتخاب یک هدف و راه رسیدن به آن در سر نوشت افراد نقش اصلی و محوری دارند.

از آنجایی که بار تعالی انسان را موجودی مختار آفریده است همواره برای رساندن او به سعادت و کمال، رسولانی از جنس خودش برای او گماشته تا راه را به خطا نرود، برای ارج نهادن به خلقتش، خلقش را به علم بر “کل اسما” زینت داد همه اسما را به او آموخت و آنگاه که برای هدایتش ارسال رسل نموده به او مقام خلیفه اللهی داد.

می دانیم هدف از خلقت انسان در جان این کلام وحی که فرموده “انی جاعل فی الارض خلیفه” نهفته است، از این آدم ها فقط عده قلیلی به سعادت و کمال می رسند چون در عمل، شیطان به تهدید خود “لاغوینهم اجمعین” جامعه عمل می پوشاند.

شیطان برای ظلالت و گمراهی انسان قسم خورده که او را اغفال کند و از یاد خداوند باز دارد، اگر روزگاری شیطان به جلد آدمی می رفت اما امروز بعضی از انسان ها به جلد شیطان می روند شاید از خود شیطان هم بدتر می شوند. گاهی در تشخیص اینکه شیطان به جلد آدمی رفته یا آدمی در جلد شیطان به تردید می افتیم.

کسانی که امروز شیطان را سر کار گذاشته اند و از عنوان دین و دینداری برای غارت و سرقت و دزدی و جنایت سو استفاده می کنند اینها دست شیطان را از پشت بسته اند و اگر خوش بین باشیم شیطان دستش را از آستین کسانی بیرون آورده است که وقتی به قول آنها گوش می کنی شاید در نگاه اول دل آدم به تردید بیفتد که چطور کسی که مدعی است، با مسلمانان رو به یک قبله نماز می خواند و در اعتقادات با آنها مشترک است، اما او چگونه امروز به این نتیجه رسیده است که به کشتن کسانی اقدام کند و دست به خونشان بیالاید که مدعی است با او با آنها هم دین و هم کیش است.

در نهایت کدام یک از ادیان الهی این اجازه می دهد که انسانی دست به قتل انسان دیگری بزند هیچکدام از ادیان توحیدی مجوز چنین جنایتی را صادر نمی کنند و اگر بخواهیم از اینکه، چگونه این مدعیان دروغین دینداری به این باور رسیده اند و از کدام مرجع دینی و از کدامین آموزه های شارع مقدس برای رسیدن به تمایلات نفسانی، این استنباط نموده اند، سندی بیاوریم و یا به منابع دینی این برداشت ها استناد نماییم.

به تحقیق چیزی جز مشتی برداشت های بسته و سطحی با عقل کوتاه بین رهبران اینان چیز دیگری پیدا نمی کنیم. حقیقت امر این است “ما حکم به العقل حکم به الشرع” این برداشت های غلط و اشتباه را چگونه می توان با آموزه های دینی تبین نمود و اشتباه های این چنینی را کدام عقل سلیمی تایید و قبول می کند.

برداشت های سیاست زده مادی از اعتقادات معنوی دینی برای توجیه سلطنت پادشاهان در سرزمین حجاز یک سازمان مخوف و خطرناکی را بوجود آورده است که بقا و دوام خود را در ترویج تفکر دگم سلفی گری با حفظ روحیه و خوی توحش می داند.

این دستگاه ایدئولوژیک برای ساختن نظام سیاسی خود در جهان بینی اش کشتن انسان ها را مباه می کند. این دیدگاه را نمی توان با آموزه های دینی، که پیامبرش می فرماید برای ” انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق” آمده است، تفسیر و توجیه نموده و توضیح داد. هر چند که این رفتارها هر انسانی را به تردید وا می دارد که به باورهای اینان شک کند و به اعتقادات اینان تردید نماید.

براستی چگونه می توان این همه جنایت و خیانت را توجیه کرد، در کجای آموزه های دینی به تروریست اجاره ای شدن یک انسان دیندار اجازه داده شده است اما می توان اینگونه به موضوع نگاه کرد که دین را به یک وسیله و ابزار برای رسیدن به مطامع خود قرار داده اند.

آیا اینان قبول دارند انسان ها آزادند و برای خودشان محدوده محصوری دارند که از ابعاد چندگانه ای برخوردار است فقط خداوند می تواند در خصوص هدایت و رهبری انسان ها تصمیم بگیرد خالق بشر او را اختیار داد ولی در عین حال برای اینکه چگونه انسان ها را هدایت و رهبری نماید علاوه بر ارسال رسل در درون او فطرتش را به سوی کمال متوجه ساخت.

انسان دیندار فقط وظایف و تکالیفی را به عهده دارد که شارع مقدس حدود آن را معین نموده است، او در هر یک از ابعاد زندگی خود حدودی از قبل تعریف شده دارد در واقع او برای اینکه بتواند از زندگی خود لذت ببرد و به کمال برسد باید به آموزه های دینی خود عامل باشد.

انسان همواره زندگی خود را موزاییک وار در یک جدولی چند بعدی و پیچیده تقسیم می کند و با تکمیل هر یک از این خانه های جدول به یک مقطع دیگری ورود می کند، زندگی انسان در جداولی که خودش تقسیم می کند سطح بندی شده و معنی پیدا می کند این تقسیم بندی می تواند خیلی بسته و محدود و یا اینکه ممکن است باز و بدون محدودیت باشد هر فردی در این فضاها ارزش های خود را تعریف می کنند و ای بسا در بیشتر موارد محدوده و حریم این پازل های تقسیم بندی در عین حال که انحصاری می باشند با سایرین هم مشترک باشند در واقع در جوامع انسانی ارزش های مشترک و مورد اتفاق با دیگران خیلی موثر هستند و در جوامعی که بخش خاکستری بیشتر باشد انسجام و پیوستگی در آن جوامع بیشتر است.

هر چیزی و هر پدیده ای یک کیل اندازه گیری دارد که با آن واحد خاص پدیده مورد نظر را اندازه گیری می کنند، واحدهای اندازه گیری مختلف با هم متفاوت هستند، فارغ از هر گونه ادعایی می توان در مورد انسانیت انسان ها حرف زد و واحدی برای اندازه گیری میزان و درصد آدم بودن آدم ها یافت باید به سرشت و اصالت انسان رجوع کرد، تا اندازه و میزان انسانی بودن رفتار و کردارش را اندازه گرفت.

انسان تنها موجودی است که توانسته است به مرحله خلیفۀ اللهی دست پیدا کند، وقتی خداوند انسان را از مشتی خاک آفرید و به او کلیه اسما را آموخت آنگاه اراده نمود تا او در روی زمین خلیفه خداوند باشد، در واقع جانشین همواره باید در حدی رشد نماید که به شان کسی که او را برای خودش جانشین انتخاب می کند، باشد.

خداوند برای اینکه انسان بتواند در ادامه مسیر براحتی از موانع گذشته و مشکلات را حل کند برای هدایت و راهنمایش از جنس خود انسان رسولانی را مبعوث نمود و آموزش لازم را برای کسب مقام جانشینی به انسان، انجام داد و در یک نگاه کلی و از بالا، همه پیامبران مسئولیت شان در حول یک محور و مشابه هم و مکمل هم می باشند.

باورهایی که از طریق پیامبران به انسان ها آموزش داده می شد موجب گردید هر کسی با توجه به میزان برداشت خود از آموزه های الهی انبیا برای نیل به کمال و سعادت مسیری را انتخاب نماید.

اگر کسی بخواهد فرق و اختلاف این برداشت ها را در سایز و اندازه افراد بصورت انفرادی و تکی مورد بحث و بررسی قرار دهد، زاویه اختلاف ها خیلی تند و آزار دهنده می شود اما هر چقدر از فردیت فاصله می گیریم و به سوی جمع میل می کنیم این زوایای تند گرد می شوند و تشابه برداشت ها و اصالت آموزه ها بیشتر مشخص می شود.

تا جایئکه، در آنجا فقط دو جبهه در میان انسان ها مشاهده می شود؛ کسانیکه به آموزه های انبیا ایمان دارند و کسانیکه اعتقادی به این آموزش ها ندارند، اما در درون جبهه کسانیکه به خداوند اعتقاد دارند ما گروه بندی های مختلفی را مشاهده می کنیم و دسته بندی ها ریز تر و ریزتر می شوند و به تبع آن اختلافات هم بزرگتر می گردند.

در میان خود دینداران هم شکاف های عمیقی دیده می شود که در بسیار موارد به کمتر از حذف دیگری رضا نمی دهند هر چند که اصالت آموزه های دینی هرگز بر این طریق و از این نسخ نیست، دینداران معتقد به هرکدام از ادیان با هم دیگر به نوعی و فرق مذهبی در درون ادیان به شکلی تندتر و دگم تر در تضاد و اختلاف می باشند بعضی از پیروان تندرو با اتکا به برداشت های ذهن بسته و ناقص خود در فکر حذف همدیگرند.

اگر از سایر ادیان اغماض کرده و به مسایل پیروان دین اسلام اتکا کنیم شاهد ظهور و انحلال گروه های تندرو و خشنی هستیم که بنا به مقتضیات زمان برای رسیدن به یکسری اهداف کوتاه مدت هر از چند گاهی در صحنه اعلام هویت می کنند و بعد از انقضا تاریخ مصرف راهی دیار نیستی و فراموشی می شوند و یا استحاله شده به بازیچه دست دیگران ی شوند.

اما در طول تاریخ اثرات و زیان هایی که به امت اسلامی وارد می کنند غیر قابل جبران است، عموما بنیاد این انحرافات، ریشه در سلفی گری می باشد کسانیکه با اندیشه های دگمی خود به هوای اینکه می خواهند از حریم دین دفاع کنند و یا در وضعیت خوشبینانه برای ترویج و تبلیغ دین، تیشه را برداشته و به ریشه های دین می زنند.

کسانیکه با عقل انسانی مشکل داشته و نا آگاهانه از دینداران خواهان رفتار رباتیک می باشند. اینان کرکره عقل را پایین کشیده و دین را اسیر افکار پوسیده خود نموده اند و از آن وسیله ای برای تمتع خود درست کرده اند که با آن ارتزاق می کنند و از قبل آن به خواسته های غیر دینی و غیر انسانی خود می رسند.

کسانیکه در چنبره این دیدگاه گرفتارند از اتهام زدن و از اعمال خشونت، غارت، بی رحمی، تجاوز، هر رفتار غیر انسانی هیچگونه ابایی ندارند. مخالفین خود را تکفیر می کنند و از اینکه به بی دینی و کفر متهم شوند هم هیچ واهمه و ترسی ندارند و این باور خیلی خطرناک است، برداشت های شبکه دینی خشکه مقدسان امروز می رود دین را در جهان رسوا کند و حتی این رفتار و کردار فراتر از بحث اسلام هراسی رایج در غرب است.

و اگر دین از زندگی انسان ها بیرون رود تبعات آن خیلی بیشتر از آنی است که بتوانیم با دستاوردهای دیگری جایگزین کنیم، گاهی مرز بین مومنین واقعی با غیر واقعی خیلی نزدیک است ای بسا در تشخیص دینداران اصیل از غیر اصیل خیلی سخت شده است و شباهت ها به حدی است که گاها غیر قابل تمییز و تشخیص می شوند.

گاهی رفتار این خشکه مقدسان به حدی به رفتار های اصیل نزدیک است که حکم تشخیص آن خیلی سخت می شود، گاهی این گونه افراد کاتولیک تر از پاپ می باشند و جمود فکری خشکیده ای که دارند قطعاتی از آموزه های دینی را به سلیقه خودشان مونتاژ می کنند و از دین یک هیولایی وحشتناک و خطرناک ترسیم می کنند.

دین و باورهای دینی این تیپ از مدعیان یک هیولایی همانند هیولای ویتکنشتاین است. با نام دین با دینداران برای نجات دین نبرد می کنند و هرگز حاضر به کوچکترین اغماضی در این راه نیستند.

خشکه مقدسانی که جمود فکری تاریخی دارند، فقر تاریخی گری و نفاق بارزترین شاخصه این افراد است که امروزه در شکل تکفیری در جهان اسلام دیده می شوند و اینان از تکفیر شدن و تکفیر نمودن هیچ واهمه ای ندارند چون با دقت نظر و مقایسه باور دینی اینان با نسخه اصلی آموزه های دینی زاویه تیز و خلاف واقعیت ایده ها و عقاید آنها بیشتر مشخص می شود.

اگر کسانی بودند در روزگاری برای رسیدن به خواسته های خود برعلیه حضرت رسول اکرم (ص) اعلام جنگ نمودند و یا در مقابل حضرت پیامبر (ص) اعلام موضع نمودند. و مسجد ضرار را ساختند.

اینان در برابر آموزه های ایشان دست به ساختن مسجدی نمودند که دستور برآن شد که خراب نموده و به مزبله تبدیل نمایند، منافقان برداشت های تند و خشنی از آموزه های شارع مقدس دارند. در واقع همانند قوم یهود بخشی از دین را قبول و بخش دیگر را فراموش می کنند.

این جریان فکری همواره در کنار باورهای اصیل تا به امروز بوده و هست ولی امروز قدرت تخریبی بیشتری دارند، اینان به جای اینکه همزمان با روز پیشرفت نمود و جلو بیایند در قالب مفاهیم ساده ذهنی خود اسیر شده اند، ای بسا از تحصیل کردگان دانشگاه و یا مراکز آموزش دینی هم و یا از جماعتی که مدعی تبلیغ دین هستند، باشند.

از این جمعیت کسان زیادی هستند که خود درس خوانده اما اسیر اوهام هستند، در واقع اینان دینداران ساده لوحی هستند که برای رسیدن به اهدافی کوچک و ساده خود را اسیر جهالت و گمراهی نموده اند، از آنجاییکه جهان غرب از وحدت و یکپارچگی جهان اسلام وحشت دارد در تحریک و تجهیز این گروها نقش تدارکاتچی فعال و تیولداری دارد.

برای اینکه در میان دینداران مسلمان شکافی برای نفوذ خود پیدا کند به اختلافات فرق و مذاهب اسلامی دامن می زند و از آنجایی که ارباب رسانه ها هم می باشد و قدرت انحصاری استفاده از امواج را هم در فضای مجازی دارد نهایت لطف را به گروه های تکفیری می کند تا بتواند شعله های جنگ های مذهبی را در میان مسلمین بیفروزد.

در همه آشوب ها و در گیری ها و جنگ ها رد پای غربی ها کاملا مشخص است. جهان غرب با تجهیز و رهبری، مالک این گروه های تروریستی شده است.

نکته جالب اینکه کلیه هزینه های این بازی خطرناک از جیب خود مسلمانان است. رهبرانی که از آینده و تداوم سلطنت خود تردید دارند بازیچه سیاست های دولت استعماری و حافظ منافع اسراییل در خاورمیانه شده اند.

 

 

انتهای پیام/م

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=345541
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,447 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل