شکل گیری انقلاب با حضور اقشار مختلف زیر یک بیرق
+ پ -
شکل گیری انقلاب با حضور اقشار مختلف زیر یک بیرق

فعال انقلابی هرمزگان اظهار کرد:خیال نکنید که انقلاب همش دست مذهبی ها بود نیروهای چپ غیر مذهبی نیز نقش عمده ای داشتندو مسجد امام بنا به وسعت زیاد کانون تجمعات خود جوش و مهاجر بود.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز ، یعقوب باوقار، فعال انقلابی دهه پنجاه در گفتگو با خبرنگار  با اشاره به خاطرات کانون های تجمع در یک سال منتهی به پیروزی  انقلاب در بندر عباس ، اظهار کرد: مسجد فاطمیه ، پس از کشته شدن جوانی دانش آموز به نام  ناصر گرجی در جلوی اداره راه و ترابری  که در اثر تعقیب و گریز به علت پخش اعلامیه روی داد اگر بگذریم،   نخستین جرقه انقلاب بعد از اتفاق ۱۷ شهریور تهران در مسجد فاطمیه زده شد مسجد مملو از جوانان بود و درسکوت سنگین همه به هم و آیت الله انواری که با نگاه تیزبینش در میان مسجد  نشسته بود نگاه می کردند منتظر بودند یکی شعار بدهد بیرون مملو از پاسبان قدم به قدم قرق کرده بودند جوانان خود را سرزنش می کردند که چرا همه شهرها بلند شده اند، بندر بلند نشده است!

ناگاه یکی نام آیت الله خمینی برد، همه سه تاصلوات فرستادند، و بلند شدند و با شعارهایی از مسیر خیابان شاه حسینی به بالا رفتند، شلیک تیر هوایی و گاز اشک آور امان نمی داد.
آیت الله انواری که مسن بود، همینطور که می رفت افتاد زیر دست و پا، عبا و عمامه روی خود کشید ، من و یکی دو تا که  روی او افتادیم ورد شدیم، صدای شهاده کلمه او را شنیدیم!
دونفر روحانی جوان به نام متین و حمایتی دستگیر شده بودند و روزی من بر روی مقوایی طرحی کشیده بودم با تاسی از نوشته های دکتر شریعتی که در آن مثلث های زر و زور و تزویر از باستان تا کنون به صورت پلکان تاریخ پشت سر هم آمده اند و این طرح را در مسجد فاطمیه نصب کردم.
فعال انقلابی به بیان خاطرات  مسجد کوفه در زمان انقلاب پرداخت و افزود: مسجد کوفه محل تجمع قشر بازاری بود در آنجا جوانی که پسر یک روحانی بود اقدام به پخش نوارکاست سخرانی که عمدتا از آیت الله شریعتمداری و فخر الدین حجازی بود به صورت امانی می داد.

در همین مکان آخرین اخبار از انقلاب و فرامین آیت الله خمینی از طریق پخش اعلامیه های آیت الله صدوقی از یزد آورده می شد از طریق سوراخ های مشبک دیوار وضوخانه به دست مردم می رسید تو مسجد کوفه در بازار روز برای چهلم کشته شدن مردم کرمان مملو از مردم بود.

حجت الاسلام عباس عباسی بالای منبر گفت: اعوذ بالله من الشر شاه و یک مرتبه دیدیم شترق، شترق تیر هوایی شلیک شد همه فرار من دویدم که از سمتی به دوهزار بیایم  سه راه سازمان با چند نفر دیگه که می دویدند همراه افتادم و پیرزنی جلو آمد و گفت نروید جلو که پاسبان ها ایستاده اند ما را برد به خانه اشان و شربت آب قند داد تا آب ها از آسیاب افتاد.

وی بیان کرد: خیال نکنید که انقلاب همش دست مذهبی ها بود نیروهای چپ غیر مذهبی  نیز نقش عمده ای داشتند، در ناحیه آموزش و پرورش ۱ و محوطه تعاونی فرهنگیان روبرو  بیشتر همایش داشتند، در این مکانها کتاب های کمونیستی جلد سفید زیراکس شده چاپ مسکو  کتاب های صمد بهرنگی، جلال آل احمد، به وفور بود.
روزی در همین سالن شخصی با موهای بلند و ریش پروفسوری در مورد نهضت مصدق ، واقعه ۳۰ تیر و ۲۸ مرداد سخنرانی کرد  و جمعیت جوان حاضر در سالن که به صورت زن و مرد  روبروی هم نشسته بودند و این شعار را سر می دادند: برادر ، فریادت را شنیدم، به سویت پر کشیدم برادر من ،ای خواهر ، تو نوری از خدایی، فریادی از خدایی ، ای خواهر من.

فعال انقلابی دهه پنجاه ادامه داد: تنها خاطره ای که از دبیرستان ابن سینا یاد دارم این بود که یک بار در آنجا که حضور داشتم محل تجمع قشرهایی با دیدگاه های مختلف و پرسشگرانه بود دو نفر با دیدگاه چپ و مذهبی سخنرانی کردند در پایان پرسش هایی مطرح گردید از جمله موضوع تنبیه زنان و آیات ناسخ و منسوخ در قرآن بود.

وی تصریح کرد: هنگامی که جمعیت با شعار های مختلف  از محوطه خارج گردید برای نخستین بار مشاهده شد که جمع با دیدگاه چپ جدا شدند و دوصف در دوطرف خیابان شکل گرفت و یک صف با این شعار: سکوت هر مسلمان ، خیانت است به قرآن و  صفی دیگر با این شعار کهکارگر ، برزگر، اتحاد، اتحاد .
باوقار ادامه داد: یکی از همکاران و دوستان من که باهم در تظاهرات شرکت می کردیم با خنده به آن سمت رفت و همگام با آنها شعار می داد؛ همین دوست پس از ده سال دیدم که با گذر زمان که  انسان را دچار دگرگونی بر حسب موقعیت ها و اندیشه ها می کند  نماز نافله اش هم می خواند!

وی به خاطرات انقلابی خود در سالن آموزش و پرورش ناحیه ۲ فعلی اشاره کرد و اظهار کرد: اردیبهشت ماه بساط کتاب های دکتر شریعتی که یک سال قبل در لندن به طرز مشکوکی کشته شده بود در این سالن  راه انداخته شده بود و برای نخستین بار پچ پچ کلمه  “دکتر” از جوانان شنیده می شد و پوستری های از او با مغز گره کرده و کتاب هایی با طرح کلمه “لا” به چشم می خورد .
این فعال انقلابی هرمزگان ، اضافه کرد:  “دکتر حبیب الله پیمان ”  نخستین شخصیت مطرح سیاسی بود که در این سالن در مورد تاریخ انقلاب از نهضت مشرو طیت به ایراد سخنرانی پرداخت و در بیرون از سالن از تلویزیون های مدار بسته سخنرانی مسعود رجوی پخش می شد.
باوقار خاطراتی که از چهار راه مرادی در بندرعباس به یاد دارم این بود که این مکان پاتوق توده ای ها با بساط کتابها و نشریاتشان بود، یادآور شد: یک خانم بلند قد با موهای بلند به اطراف ریخته مسئول آنجا بود توده ای ها از طبقه متمولی بودند تظاهراتی هم بر ضد شاه با پرچم های سرخ در فلکه برق به راه انداختند که یک صف طویل از دختران با سرافون سرخ و بی حجاب و موهای روی شانه ریخته ، منظم شعار می دادند و امام خمینی را رهبر ضد امپرزالیستی می دانسنتند و از وی حمایت می کردند.

وی تصریح کرد: مسجد امام ( شاه محمد تقی)  این بنا به وسعت زیاد کانون تجمعات خود جوش و مهاجر بود،  روزی دختری با چادر مشکی و صورتی بر افروخته از تهران آمده بود و مسجد امام ( شاه محمد تقی) سخنرانی آتشین کرد و گفت که برادرش را ساواک کشته است و  جمعیت یک صدا گفتند ما همه پشتیبان تو هستیم خواهر و جمعیتی عظیم به حمایت و انگیزش او  به خیابان ریختند و شعار دادند.

فعال انقلابی هرمزگان گفت : خیابان ها و میدان ها روز بعد از مسیر چهارراه مرادی به سمت پلنگ صورتی جوانان پر جوش شعار های تند و تیز دادند آقای  نماینده انواری فریاد زد و گفت انواری می گوید از سر خود شعار ندهید او بلند گوی دستی داشت و گفت هرچه من شعار دادم بگین و جمعیت که خیلی ها چپی و کمونیست بودند پیروی نمی کردند و به جای درود بر خمینی، شعار کارگر، برزگر پیوندتان مبارک .. نان، استقلال ، آزادی را سر میدادند.
وی ادامه داد: در یکی از همین روزها شعار ها تند و تیز تر شد آقای “ش” با بلند گوی دستی از مهلکه به در رفت و او بعدها یک کامیون رساله امام خمینی آورد و در خیابان  مرادی می فروخت و بعد از انقلاب نخست  کتابفروشی باز کرد و بعد که زمانه و جو مطالعه گری از رونق افتاد ابزار فروشی بزرگی باز کرد.

باوقار اضافه کرد: در خیابان  مرادی دانش آموزی به نام علی سایانی مورد اصابت احتمالی کپسول گاز اشک آور بر سرش  گرفت کشته شد، در فلکه قدس فعلی یک نفر به نام نظری که دکه سیگار فروشی داشت تصادفی کشته شد.  در سمت یادبود دختر بچه ای به نام مژگان خضری تصادفی گلوله خورد و کشته شد.

وی اظهار کرد: همایش کلی  یادواره شهدای میناب ، جهانگیر امینd و شهید ابراهیم موسوی ، فراخوان رفتن به میناب داده شد و مرحوم عباسی هم  قافله سالار بود و همه از سر و کول ماشینها از  سواری و وانت  سوار و چسبیده بودند و شعار گویان تا میناب رسیدند در میناب با شعار جمعیت، شهر را به لرزه در آوردند و ناهار تو منزل  روحانی، آقای درویشی، به هرکدام یک لقمه ساندویچی پنیر و سبزی دادند و یکی بلند شد و این شعار را سر داد: نان و پنیر و سبزی، شاه چرا می ترسی؟  همه یک صدا همین را چند بار تکرار کردند.

ای فعال انقلابی ادامه داد : سر فلکه اتوتاج سمت چهارراه فاطمیه تظاهراتی به راه افتاد که عده ای زدند شیشه بانک صادرات شکستند ماموران به تعفیب و گریز پرداختند، عده ای فرباد زدند، اونها از ما نیستند  در نزدیکی هتل حمزه عده ای از جمله من و  داخل خانه ای پناهنده شدیم و زن صاحب خانه مارا در پشتوی خانه، رهنمون کرد رفتیم زیر لحاف و تشکها نفس ها حبس و صدای فریاد و زدن باطوم به گوش رسید  و یکی دونفر تو حیاط گیر افتاده بودند بعد از دقایقی زن صاحب خانه آمد و گفت بیا برید که رفتند.

 

بزرگترین تظاهرات مردمی در روز تاسوعا

وی با بیان اینکه منظم ترین ، آرامترین و بزرگترین تظاهرات روز تاسوعا بود ،گفت: که حدودا یک ماه پیش از پیروزی انقلاب هماهنگ از نظر برنامه و شعار با شهرهای دیگر از مسیر خیابان مرادی بندرعباس بر گزار شد هلیکوپترها بر فراز سر مردم برای  کنترل در پرواز بودند: شعار یک نواخت به دو بند به صورت دو گروهی داده می شد: حسین سر دار دین، رهبر آزادگان/از سر و جانش گذشت در ره دین اسلام ، نهضتش پایدار راه او جاودان /پاینده اسلام ، پاینده اسلام ، تا مرگ این دیکتاتور نهضت ادامه دارد /حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد ، می دهیم این ندا می کنیم جان فدا /پاینده اسلام پاینده اسلام .

وی با اشاره خاطرات روز سر نوشت در ۲۲ بهمن ماه اشاره کرد و افزود : در ۲۲ بهمن ماه  همه در جلو مسجد فاطمیه جمع شده بودند و یک نفر رادیو در دستش بود و همه گوش ها تیز که انقلاب پیروز شده بانه؟ و گیرندگی رادیو اشکال پیدا کرده بود و طرف رفت تو مغازه به تهران به یکی تلفن زد: الو … الو….انقلاب پیروز شد یانه..؟این مغازه جلوی مسجد  کتابفروشی شد و سپس رنگ فروشی به نام “رنگ انقلاب” شد و نزدیک ظهر بود جواب رسید که انقلاب  پیروز شد همه ریختن داخل خیابون، آنهایی  که نقشی هم نداشتند،  یک باران شدیدی هم در همان روز در  بندرعباس  آمد  که تا چند روز طول کشید و ارتشی ها از یکی دو روز قبل مردم را تو بغل می کردند و می بوسیدند.

باوقار خاطر نشان کرد: در محل کار در همه مدیران و مهندسان  عکس های شاه و شهبانو فرح در اتاقشان شکسته و پاره کردند و  همه در محوطه ی شرکت  به راه افتادند و شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینی می دادند و چند تا کارگر زدند تاج چوبی دکوری داخل دفتر مدیر شرکت راشکستند و مدیر شعار داد مرگ بر شاه… درود بر خمینی…برای من فرق نمی کنه ای دکوری بود و از این به بعد دکور عمامه می گذارم!  و     از آن روز مدیر به جای آن دکوری تاج،  عکسی از امام خمینی را قاب گرفته گذاشت و به کارش ادامه داد.

 

انتهای پیام/م

fff
دیدگاه ها

لطفا پیش از ثبت دیدگاه قوانین زیر را مطالع بفرمایید.

  • دیدگاه خود را مرتبط با همین خبر بنویسید.
  • از توهین بر اشخاص و ادیان پرهیز کنید.
  • تکمیل تمامی فیلدها الزامی می باشد.
  • دیدگاه شما پس از بررسی و تائید نمایش داده خواهد شد.

fff fff


شبکه اجتماعی سلام نشر خبر دانو اول خبر fff