دفتری که زبان شعر شهید برای همرزمان شهیدش شد/تمام فرزندانم فدای یک تارموی امام خمینی
+ پ -
دفتری که زبان شعر شهید برای همرزمان شهیدش شد/تمام فرزندانم فدای یک تارموی امام خمینی

دختر سردار شهید «محمد دهقانی» افزود:یکی از سفارشات شهدا این است که هیچ وقت پشت سر ولایت را خالی نکنید، ولایت را فراموش نکنید. حتی پدرم در وصیت نامه شان دارند که تمام فرزندانم فدای یک تارموی امام خمینی.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ به نقل از فرهنگ کده ؛ همیشه ادویه جات همراه ایشان بوده، حتی با تور ماهیگیری از اروندکنار ماهی صید می کرد و برای رزمنده ها آشپزی می کرد. هنوز برای من علامت سوال است اروند کنار؟ چطوری؟ چه شجاعتی؟.

 

همپای صحبت های مرضیه دهقانی دختر سردار شهیدی شدیم که؛ برای رسیدن تا امتداد بهشت باید از شجاعت و مهارت اش در سفرهای پی در پی به کشورهای عربی آنقدر و مکرر بشنویم تا به قطعه ای از بهشت برسیم که دریچه ای و میعادگاهی آسمانی شد برای سرداری های کربلای پنج؛ شهید محمد دهقانی، آری او که دل در جبهه ای گذاشت که امروز خاکش بوی رشادت و عطر دلنواز افلاکیان شهادت برای کربلایی شدن را می دهد.
پدرم به هفت زبان زنده مسلط بود 

 

خیلی کوچیک بودم و بیشتر خاطرات و هنرهایی که داشتند را از زبان مادرم و همرزمان و دوستاش شنیدیم. حتی بعضی کارهای ایشان را ما تازه می شنویم و برامون تازگی داره مثل این خاطره که ایشان در جبهه همیشه ادویه جات با خودشان داشته و برای رزمنده ها از اروند ماهی صید می کرده.
پدرم جزو نیروهای زبده اطلاعاتی بودند. علت مسافرت های زیاد ایشان را ما خودمان هم تازه از زبان برخی از دوستان شان می شنویم. از آنجایی که ناخدا هم بودند و به کشورهای زیادی مسافرت داشته اند مسلط به چندین زبان بودند، مسافرت های پی درپی ایشان را چنان هنرمند و کاربلد کرده بود که هفت زبان دنیا را مسلط بودند.

 

صید ماهی از اروند وحشی!!!
در خاطرات شان و از زبان همرزمانش شنیدیم که همیشه ادویه جات همراه ایشان بوده، حتی با تور ماهیگیری از اروندکنار برای رزمنده ها ماهی صید می کردند و برای آن ها آشپزی می کردند.
هنوز برای من علامت سوال است اروند کنار که به رودخانه وحشی معروف است چطور پدرم از آن ماهی صید می کردند؟ واقعا خیلی شجاعت می خواهد در این رودخانه که من طی این سال های بعد از جنگ فقط نظاره گرش هستم.
ایشان در غواصی هم بسیار ماهر بودند چون با توجه به اینکه ایشان هم ناخدا بودند و سفرهای متعدد به کشورهای عربی داشتند. در واقع ارتباط زیادی با دریا داشته اند و در جبهه ها هم علاوه بر فعالیت های دیگرشان، غواص هم بوده اند. البته بیشتر رزمندگان جنوبی ما که زندگی شان را بررسی می کنید در غواصی سررشته داشتند و در طول سال های جنگ و جبهه واقعا کاربلد بودند.
دفتری که زبان شعر شهید شد برای همرزمان شهیدش
پدرم یکی از کارهای زیبایی که به یادگار گذاشتند استفاده از زبان شعر در نحوه شهادت همرزمان شهیدشان بوده؛ در اول دفتر شان این شعر زیبا را آورده بودند که؛ لیلا به گفتا، خدا ای شهریارم *** از بحر اکبر، خدا من بی قرارم بعد از این نوحه در این دفتر خاطرات شان، نحوه شهادت دوستان شهیدشان را با زبان شعر بیان کرده اند.
زیاد اهل نامه نوشتن به فامیل بودند، حتی نامه هایی از ایشان هست که به فامیل و خویشان نوشتند و آن ها را برای حضور در جبهه تشویق می کرد. یکی از خصلت های بسیار زیبایی که همیشه هم آشناییان و دوستان پدرم از ایشان به خاطر رفاقت و میزان صمیمیت ایشان تعریف می کنند، ارتباط بسیار خوب شان با اهل سنت بوده و دوستان زیادی دارند که از اهل سنت هستند، درواقع می توان گفت ایشان یک رابطی بین اهل سنت و نظام بودند.
از دوستانی هم که در جبهه باهم زیاد رفاقت داشتند، شهید حسین الله پرست بودند که بسیار با هم رفیق و صمیمی بودند، حتی تعریف می کنند که ایشان از شهید الله پرست بارها و بارها می خواهد که ایشان را شفاعت کنند؛ البته به فاصله کمی نیز بعد از شهادت حسین الله پرست، پدرم شهید شدند.

 

بجز با شهید الله پرست که بسیار باهم صمیمی بودند با غلامشاه ذاکری و شهید علی دودوی که با ایشان از بچگی با هم بزرگ شدند. شهید دودوی دایی من هستند و در زمان انقلاب هم فعالیت های زیادی با پدرم داشته اند. می شود گفت رفاقت دایی من و پدرم بسیار نزدیک بوده.

 

دوم دبستان بودم ولی خوب هنوز چهره ایشان در ذهنم هست، اوایل جنگ، ایشان در عملیات بیت المقدس از ناحیه کمر مجروح می شوند و بعد هم مادربزرگ ام راضی نبودند که دوباره پدرم به جبهه برگردد. چون تنها فرزند پسر در خانواده بودند، اما بعد از دوسال دوباره از سال ۶۳ عازم جبهه می شوند و سال های ۶۴ تا ۶۵ کامل در جبهه بودند تا اینکه در ۱۴ اسفندماه سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به فیض شهادت رسیدند.
ارادات خاصی به حضرت رقیه دارم، آخرین چیزی که هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم جسد سوخته پدرم بود، اصرار کردم و خدا بهم صبر داد آن لحظه را نمی توانم فراموش کنم همیشه پدرم را شاد و خندان دیده بودم .

 

نفوذ، پلی برای تخریب / تمام فرزندانم فدای یک تارموی امام خمینی هستند
یکی از راه های نفوذ و تخریب انقلاب ورود به بدنه بسیج و سپاه است. چیزی که ما از آن به عنوان نهال انقلاب یاد می کنیم. همه بسیجیان باید در خط ولایت باشند، این خواسته همه شهداست. اگر به وصیت نامه های شهدا سری بزنیم، می بینیم که تنها سفارش آن ها برای حفظ اسلام در خط ولایت ماندن بوده است.

 

یکی از سفارشات شهدا این است که هیچ وقت پشت سر ولایت را خالی نکنید، ولایت را فراموش نکنید. حتی پدرم در وصیت نامه شان دارند که تمام فرزندانم فدای یک تارموی امام خمینی.

 

انتهای پیام/ت

fff
دیدگاه ها

لطفا پیش از ثبت دیدگاه قوانین زیر را مطالع بفرمایید.

  • دیدگاه خود را مرتبط با همین خبر بنویسید.
  • از توهین بر اشخاص و ادیان پرهیز کنید.
  • تکمیل تمامی فیلدها الزامی می باشد.
  • دیدگاه شما پس از بررسی و تائید نمایش داده خواهد شد.

fff fff


شبکه اجتماعی سلام نشر خبر اول خبر اول خبر fff