تبلیغات تولید ایرانیتبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز
سیاسی
کد خبر : 541569
تاریخ انتشار:دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹ - ۱۰:۱۱| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ
روایت استاد ایرانی از حس اسلام دوستی دانشجوی آمریکایی:

دانشجوی آمریکایی که چادر مشکی برای سوغات درخواست کرد/ پخش صدای اذان در سالن کامپیوتر دانشگاه آمریکا

دانشجوی آمریکایی خطاب به استاد ایرانی گفت: من خیلی حجاب و چادر سیاهی که شما در ایران می پوشید را دوست دارم؛ خیلی دوست دارم که همسرم هم این ها را داشته باشد برای ما یک چادر و لیسی برای یادگاری بفرستید.

دانشجوی آمریکایی که چادر مشکی برای سوغات درخواست کرد/ پخش صدای اذان در سالن کامپیوتر دانشگاه آمریکا

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ خانم موزه شکاری دبیر و استاد دانشگاه فرهنگیان بندرعباس است؛ او متولد خارج از کشور بوده و دوران ابتدایی تا دبیرستان را خارج از ایران سپری کرده، اصالتا بومی بندر عباس می باشد ایشان درگفتگو با خبرنگار هرمز ازماجرای آشنایی با یک دانشجوی آمریکایی و حس اسلام دوستی اوبرای ما روایت می کند.

هرمز: خانم شکاری چگونه با اقای کلیف جود آشنا شدین؟

خانم شکاری:سال۱۳۸۲بر روی پروژه پایان نامه ارشد دردانشگاه اصفهان کارمی کردم آن زمان با وجود اینکه رشته زبان خارجه بودم اما موضوع پایان نامه ام درمورد تاثیر فضای مجازی بر بهبود آموزش زبان بود که می بایست باچند گروه از جمله یک گروه درامریکا چت میکردیم وچت ها کدگذاری می شد و از تجزیه و تحلیل انها یک نظریه آموزشی مرتبط بافرایند یادگیری زبان دوم استخراج می شد یکی از افراد ی که در این تیم کاری حضور داشتند اقای کلیف جود (Cliff Jude ) بود شناختی نسبت به ایشان نداشتم وفقط درحیطه کاری با هم کار میکردیم ایشان دانشجوی کامپیوتر واهل ایالت فلوریدای امریکا متاهل وصاحب یک فرزند بودند.

در یکی از روزهایی که با ایشان چت  می کردیم  ماه محرم بود خانه ما دیوار به دیوار مسجد چهارده معصوم بود در حین  ارتباط تصویری و کلامی صدای دسته عزاداری مسجد شنیده می شد از انجا که می دانستم  آقای کلیف جود بسیار علاقه مند به کشور ایران و فرهنگ این مملکت هستند به ایشان گفتم که الان  ما در ماه عزاداری هستیم و دسته های تعذیه و عزاداری به خاطر کشته شدن مظلومانه پسر پیامبر اسلام در شهر ها نوحه سرایی می کنند.

در این لحظه از طریق وب کم دیدم که از جایش بلند شد  و به سمت کمد روبرو رفت و کتابی را با خوآورد و عکس جلد کتاب را که آقایی سبز پوش سوار بر اسب  در حال جنگ بود نشانم داد و  ناباورانه گفت بله  من همه اینها را می دانم من حسین  شما را می شناسم و این آقا عباس برادر و فرمانده سپاه حسین است و من اخیرا  قصه زندگی او را مطالعه کردم و اینکه من کل قصه کربلا را  بارها خوانده ام و عجیب تر اینکه گفت  من حتی کتاب نهج البلاغه پدر حسین  شما را تا به حال پنج بار خوانده ام.

هرمز: از خانواده آقای جود برای ما بگوئید؟

خانم شکاری: این پسر کوچکم (گابریل) را از همین کودکی دارم کلاس عربی می فرستم  تا هم مرا در درک مضامین بلند نهج البلاغه و قران کمک کند هم خودش بهتر بتواند دین حق اخر زمان را با تحقیق  بشناسد و جالب تر اینکه از من پرسید می دانی معنی  گابریل (اسم پسرشان)  چیست؟ و بعد ادامه داد گابریل  همان جبرییل شماست که حامل وحی بر پیامبر اسلام بود.

همان فرشته ای که بر محمد قران نازل کرد. ( و بعد اسم پسر من را پرسیدند و من گفتم مهدی  و گفتند مهدی!!! آها همون دوازدهمی که می آید و گردن ظالمان از جمله بوش ما را خواهد زد . )

و ادامه داد که من می دانم طبق تعالیم دینی مسیحیت بعد از دین ما دین دیگری می آید و من درحال تحقیق هستم که ان دین چیست ولی متأسفانه کسی نیست که من را راهنمایی کند لذا  من بعداز ظهر ها در امتداد رودخانه قدم می زنم و به خدای بزرگ می گویم تو می دانی که من به دنبال حقیقت هستم پس خودت ان حقیقت را به من نشان بده زیرا کسی را ندارم که راهنمایم باشد.

هرمز: چه سوالی از قصه کربلا در ذهن کلیف جود مانده بود؟ 

ایشان حتی به من گفتند که از قصه ی کربلا یک سوال  تو ذهنم مانده و آن قصه ی پطرس ملک است که میخواهم بدانم کیست ؟(خانم شکاری) و من خیلی برایم جالب بود، گفتم یعنی شما این قدر عمیق خوانده اید که حتی پطرس ملک را می شناسید؟!

پطرس ملک را در همین ایران هم شاید کسی نشناسد و قصه اش را نداند, اطلاعات شما بسیار بالاست.  و بعد مختصر به ایشان توضیح دادم که پطرس ملک فرشته ای هست که مامور جمع آوری ثواب اشک مومنان بر امام حسین هست و همچنین مامور است هر کس هر جا بر امام حسین علیه السلام سلام فرستد ان را به اطلاع امام برساند.

خانم شکاری: در یکی دیگر از روزها  آقای کلیف گفتند: یک بار در دانشگاه شنیدم که آقایی مصری دست گذاشت  رو گوشهایش و بعد با صدای بلند چیزی را خواند که من خیلی حیرت زده و عاشق ان صدا شدم و دوست دارم همیشه دوباره, سه باره و بارها ان صدا را بشنوم .و کاش شما آن صدا را داشتید و برای من می فرستادید ابتداگفتم نمی دانم منظور شما چه صداییست!  ولی در نهایت با توضیحاتی که دادند فهمیدم منظورشان اذان است.

هرمز: چطور در سالن کامپیوتر دانشگاه آمریکا صدای اذان پخش شد؟

اتفاقا درکامپیوتر من صدای اذان اقای مؤذن زاده اردبیلی بود به پیشنهاد خود آقای کلیف جود قرار شد اذان را پخش کنم تا ایشان بشنوند و از قضا ایشان در سالن کامپیوتر دانشگاه خود بودندو تقریباً تعداد زیادی از دانشجویان در انجا حضور داشتند. ایشان به من گفتند که آن صدا را الان پخش کنید تا من هم ان را در سالن پخش کنم.

بعد از پخش صدا از ایشان پرسیدم که واکنش دانشجویان چگونه بود؟  او گفت همه می گویند ما که نفهمیدیم چه گفت فقط می دانیم هر چه و هر که بود مال این دنیا نبود و انگار مارا با خودش برد به کهکشان ها اسمان ها و بی کران ها و اینکه لحنی عارفانه عاشقانه ابدی و الهی بود. کاش می شد سی دی این را داشته باشم. (ان موقع فلش و  امکانات حالا نبود) گفتم حتما سی دی آن را برایتان با پست  می فرستم.

هرمز: چرا کلیف جود حجاب را دوست داشت؟

اقای کلیف گفت: حالا که می خواهید زحمت بکشید و  برای من بفرستید یک خواهش دیگر هم دارم و ان اینکه من  این چیزی که روی سر مادرت هست و می پیچاند روی سرش را خیلی دوست دارم زمانی که ایشان تماس تصویری با وب کم  داشتند گاهی اوقات مادرم هم می امد و با روسری بندری (که ما  در گویش محلی لیسی یا جلبیل می گوییم با آقای کلیف سلام می کردند اقای جود گفت که من خیلی  حجاب شما را و همچنین چادر سیاهی که شما در ایران می پوشید را دوست دارم من خیلی دوست دارم که همسرم هم این ها را داشته باشد اگر می شود شما که زحمت می کشید این سی دی را می فرستید یک چادر و لیسی هم یادگاری بفرستید.

همان زمان پسر ایشان کلیف هم سرما خورده  بود که من به او گفتم اسپند هم می‌فرستم بریز روی آتیش  تا خونه را ضد عفونی کند خیلی تعجب کرد تا اون زمان نشنیده بود زعفران هم برای او گرفتم و همه را بسته‌بندی و پست کردم  حدودا یک ماه طول کشید تا به دستش رسید خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود و تعریف می‌کرد که خانه ما هم نزدیک مسجد مسلمان‌ها است و وقتی بسته سوغاتی شما رسید من به آن‌جا رفتم و به امام جماعت آن‌ها گفتم من یک دوست مسلمان دارم که برای من از ایران سوغاتی فرستاده که آن‌ها هم خوش‌شان آمد . و بعد برکت سوغاتی ها را تعریف کرد:  یک مدت خیلی خونه ام تو خرج افتاد . لوله های اب از زیر نشت کرده و  خونه اساسی نیاز به تعمیر داشت و وضع مالی خوبی نداشتم .

هرمز: داستان گاراژ سیل در امریکا چه بود؟

خانم شکاری:اما ما یک رسمی داریم  که وقتی وضع مالی خوب نداشته باشیم کل زندگی را تو گاراژ خونه می چینیم و حراج می کنیم  اصطلاحاً می‌گوییم گاراژ سیل یعنی حراج در گاراژ  مردم می آیند و آن وسایل  را مفت می‌خرند و می برند تا بتونیم  پولش را خرج موارد اضطراری کنیم.  من هم گاراژ سیل راه انداختم و  اون موقع که برای معرفی سوغاتی ایران به مسجد رفتم به امام جماعت مسجد مسلمان‌ها گفتم که من گاراژ سیل راه انداختم  .می تونیدیک نگاهی بیندازید .

پشت سر من امام جماعت به نماز گزان گفته بود برادر مسیحی ما حتما نیاز مالی داره و بااینکه اجناس گاراژ سیل خیلی ارزان است ولی شما به خاطر خدا و ثواب بیشتر بخرید . ظهر  جمعه بعد از نماز جمعه همه نماز گزارن  آمدند همه اجناس من رو چند برابر قیمت پیشنهادی من خریدند. فقط آلبوم خانوادگی‌ام که آن راهم به حراج گذاشته بودم ، نخریدند و گفتند این رو برای خودت نگه‌دار و این سوغاتی شما یک منبع خیر برای من شد و من تونستم خانه‌ام را تعمیر کردم.

یک زمان که بحث اذان پیش آمد او به من گفت : خوش به سعادت شما  من شنیدم که در کشورتان روزی چند مرتبه صدای اذان پخش می شود آیا دیگر آن‌جا بیماری روانی یا افسردگی هم باید باشه!؟ واقعاً این صدا اینقدر آرامش‌بخش است که من  همسر و پسرم هر زمان که مریض شویم یا امتحان یا استرس  یا هر مشکلی داشته باشیم  به آن گوش می دهیم و آرام می شویم.

زندگی با اسلام زیباست..

انتهای پیام/

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=541569
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

7,806 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

اقتصادی