تبلیغات تولید ایرانی تبلیغات تبلیغات
کانال رسمی تلگرام شبکه اطلاع رسانی هرمز

کد خبر : 321702
تاریخ انتشار:شنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۸:۱۱| تعداد نظرات :بدون دیدگاه
پ

تراژدی یک زن‌وشوهردر هواپیمای سقوط کرده مصری

هم اکنون داستان یک زوج مصری به نام احمد و ریهام بسیار در رسانه های مصری بازگو می شود و رسانه ها از آن به عنوان تراژدی احمد و ریهام یاد می کنند.

تراژدی یک زن‌وشوهردر هواپیمای سقوط کرده مصری

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز و به نقل از راه دانا؛  محمد الشناوی دوست یکی از قربانیان حادثه سقوط هواپیما در مصر است. سقوط این هواپیما بحث روز مردم مصر است و هر کسی به گونه ای به آن واکنش نشان می دهد.

هم اکنون داستان یک زوج مصری به نام احمد و ریهام بسیار در رسانه های مصری بازگو می شود و رسانه ها از آن به عنوان تراژدی احمد و ریهام یاد می کنند.
تراژدی یک زن وشوهردر هواپیما سقوط کرده مصری

اما ماجرا چیست؟!

احمد، مردی است که همسرش را برای درمان به پاریس می برد تا زیر نظر پزشکان آنجا از بیماری مهلک سرطان نجات یابد؛ اما نه تنها همسرش نجات نمی یابد بلکه آن دو در مسیر بازگشت، در اثر سقوط هواپیما با هم از دنیا می روند تا این گونه سه فرزند کوچکشان بی سرپرست بمانند.

الشناوی داستان تأمل برانگیز دوست خود «أحمدالعشری» و همسرش دکتر «ریهام مسعد» را در صفحه فیس بوک برای مردم شرح می دهد و از سرنوشت تلخ آن دو می گوید.

تراژدی یک زن وشوهردر هواپیما سقوط کرده مصری

این متن در سایت «الیوم السابع» مصر منتشر شده است.

«خدایا رحمت و مهربانی ات را شکر، إنّالله و إنّا إلیه راجعون، أحمد را همیشه مثل پسر خودم می دانستم. خیلی به من نزدیک بود، در همه کارها یش با من صلاح و مشورت می کرد. ازدواج کرده بود و سه فرزند داشت. یک پسر در کلاس اول ابتدایی و دو تا هم در مهد کودک. همسر۲۷ ساله اش به سرطان مبتلا شده بود. پدرزنش همین چند وقت پیش از دنیا رفت و مادر زنش هم به دنبال آن در فاصله کمی از دنیا رفت. زن از دوری آن دو خیلی غمگین شده بود.

احمد همه دارایی اش را فروخت تا ریهام را نجات داده و دردهایش را تسکین بدهد. به خاطر همین هم به پاریس رفتند. من درباره سفرشان مطمئن نبودم و تردید داشتم. به احمد گفتم، کارت را به خدا بسپار و در همین مصر راه علاج و درمان پیدا کن. اما احمد به رفتن اصرار داشت. بچه هایش را پیش مادرش گذاشت. یک ماه آنجا بودند. به هنگام برگشت با هواپیما هیچ گاه برنگشتند.

اوضاع اسف بار و غم انگیزی است. بچه هایشان را که می بینم دلم می سوزد. می خواستند بروند فرودگاه تا از پدرومادرشان استقبال کنند، با خودم گفتم بچه ها کجا می روید؟ بابا و مامان دیگه هیچوقت نمی آیند، همانطور که بقیه که با آنها بودند هرگز نخواهند آمد…».

لینک کوتاه : http://www.hormoz.ir/?p=321702
این خبر را به اشتراک بگذارید
دیگر رسانه ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *

6,218 Spam Comments Blocked so far by Spam Free Wordpress

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

یادداشت

گفتگو

بین الملل