با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟/برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
+ پ -
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟/برجی نشست و قامت تهران خمیده شد

پس از وقوع حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو که به شهید و مصدوم شدن چند تن از هموطنان‌مان منجر شد، برخی از شاعران در مدح جانفشانی‌ها و ایثار آنان شعرهایی سرودند.

به گزارش سایت وبلاگی صدای دریا ؛ پس از وقوع حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو که به شهید و مصدوم شدن چند تن از هموطنان‌مان منجر شد، برخی از شاعران در مدح جانفشانی‌ها و ایثار آنان شعرهایی سرودند.

Atash-Neshan-2

در شعر حسین جوبیار در وصف آتش‌نشانان نیز چنین آمده است:

با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟

با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟
با دل سوخته از حسرت باران چه کنم؟

با جگرهای پریشان شده از رفتن تو
با پدر گفتن یک کودک گریان چه کنم؟

با صدای زن و فرزند تو و خانه ی تو
با غم تازه در این کلبه ی احزان چه کنم؟

چشم ها گشته دوتا در غمت ای خوب وطن
با غم خفته در این شهر و خیابان چه کنم؟

با تن سوخته در آتش عریان چه کنم؟
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟

در شعر سیده نرگس میرفیضی در وصف آتش‌نشانان نیز چنین آمده است:

برجی نشست و قامت تهران خمیده شد

اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد
فریاد آتش است، به هر جا که می روی
چندین فرشته بین مه و دود دیده شد!»

جانم به لب رسیده و برگشته در تنم،
مُجری که ذره ذره بخواند نوشته را:
«چنگال پیر و سنگی این برج، همچنان
محکم گرفته بال و پر سی فرشته را!»

دیشب میان خواب تو را دیدم و فقط
گفتی: “صدای سوختنم را شنیده ای؟”
صبحی که چکمه های تو را واکس می زدم
گفتی “عزیز من تو فقط خواب دیده ای!”

دیدی خودت که خواب من این بار چپ نبود
خاموش می‌شوی و به تو زنگ می زنم
با هر دقیقه ای که جوابی نمی دهی
محکم به شیشه ی دل خود سنگ می‌زنم!

«مادر! ببخش از پسرت، پیرهن فقط…
خواهر! ببخش… با خبری تلخ آمدم
تازه عروسِ حادثه! شرمنده ام اگر
با این خبر مراسمتان را به هم زدم…»

باور نمی کنم خبری را که داده است!
با حجم گریه می‌رود اما نمی‌روم…
همکار توست، پس تو کجایی که نیستی؟
من تا نبینمت که از اینجا نمی‌روم!

مادر نشسته روی زمین داد می‌زند:
دیدی دوباره یوسفم از چاه برنگشت؟
دیدی سیاوشم وسط شعله مانده است؟
دیدی کسی سلامت از این راه برنگشت؟

مردم! سلام… با خبری تازه آمدم
ققنوس‌های قصه ی تهران نمُرده اند
ما مُرده ایم و مردمِ دور از بلا، که باز
مثل همیشه از بدن مُرده خورده اند!

آقای بی ملاحظه ی دوربین‌به‌دست!
کافی نبود آن همه اخبار سرزده؟
این سوژه ای که مرکز عکاسی ات شده
از زیر چوب و آجر و تیرآهن آمده!

پروانه های عاشق از اینجا نرفته اند!
این عشق جاودانه که حاشا نمی‌شود!
“آتـش بگیر تا که ببینی چه می‌کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود”

سیده نرگس میرفیضی

انتهای پیام/

fff
دیدگاه ها

لطفا پیش از ثبت دیدگاه قوانین زیر را مطالع بفرمایید.

  • دیدگاه خود را مرتبط با همین خبر بنویسید.
  • از توهین بر اشخاص و ادیان پرهیز کنید.
  • تکمیل تمامی فیلدها الزامی می باشد.
  • دیدگاه شما پس از بررسی و تائید نمایش داده خواهد شد.

fff fff


شبکه اجتماعی سلام نشر خبر اول خبر اول خبر fff