ایستگاهِ آخر والورده

به گزارش شبکه اطلاع رسانی هرمز؛ ارنستو والورده با نتايج پر نوساني كه با بارسلونا در شروع فصل جاري كسب كرده است؛ به نظر مي رسد در ايستگاه پاياني اين باشگاه قرار دارد.

او كه در نيمه نهايي ليگ قهرمانانِ فصل گذشته به شيوه اي شكست خورد كه يكبار ديگر آن را تجربه كرده بود؛ در ميان هواداران و حتيٰ كارشناسان بيش از هر چيز ديگر به ضعف مربي گري متهم شد تا ساير عواملي كه ممكن است به باخت يك تيم منجر شود.

بارسلونا در هر دو بازيِ دو فصل پيش، با برد پرگلي كه از بازي هاي رفت به دست آورده بود. كاملا در حاشيه امن قرار داشت، با يك تاكتيك “حفظ نتيجه” كه به نظر چندان سخت نبود مي توانست پيروز مسابقه شود، اما چنين نشد.

مربيانِ حريف(دي فرانچسكو و كلوپ) علي رغم اينكه در شرايط (دشوار تري) به سر مي بردند با تاكتيك هايي كه اتخاذ كردند بر او چيره شدند؛ به واقع والورده نسخه يا آلترناتيوي نداشت كه از داشته ها و اندوخته هايش در برابر رقبا از تيم خود محافظت كند.

براي باشگاهي مثل بارسلونا كه در بيشتر مقاطع در پست هاي مختلف از غناييِ بازيكن بهره برده است و از اين حيث غصه و نگراني اي نداشته؛ فتح لاليگا در يك فضاي كاملأ دو قطبي( بر خلاف ليگ جزيره ي انگليس ) كار چندان بزرگي نيست.

كاري كه ساير مربيانِ بي نام و نشان نظير رايكارد، انريكه و… براي بارسلونا انجام داده اند؛اما در ادامه به عنوان مربيان مطرح و تراز اول به دنياي فوتبال معرفي نشدند.
آنچه عيار يك مربي را در سطح بين المللي مَحَك مي زند و در بالاترين سطح رقابت ها مورد آزمون و داوري قرار مي دهد بازي هاي پسنديده و كسب نتايج خوب در مقاطع سخت و حساس است. ( جايي كه تيم حريف از شما برتري “نفري” دارد، اما شما با ارائه ي “تاكتيك” به برتري “نتيجه” مي رسيد.
موضوعي كه در فوتبال امروز دنيا تفاوت ها را مربيانِ حازق رقم مي زنند نه صرفأ بازيكنانِ نامي )

همان كاري كه در رقابت هاي داخلي و بين المللي يورگن كلوپ با دورتمند انجام داد يا سيمئونه با اتلتيكو و پوچتينو با تاتنهام و در نمونه ي جديدتر اريك تن هاگ با آژاكس. طي چهار پنج سال اخير مشاهده كرديم كه آنها چه تيم هاي بزرگي را كنار زدند و خود را به فينال رساندند. و مهم تر اينكه موفقيت اين مربيان مقطعي نه بلكه ادامه دار بود.

پس قهرمانيِ بارسلونا در لاليگا تهفه ي چنداني نيست كه جز دستاوردهاي بزرگ اين مربي تلقي شود.
مقامات بارسلونا با انتخاب والورده گمان مي بردند مربيِ ديگري از محصول باشگاه را شبيه به گوارديولا مي توانند به سطح اول فوتبال دنيا معرفي كنند.

تا با قهرماني و همچنين ترانسفر كردن اين مربي به باشگاه هاي مطرح جهان از اين ناحيه هم امتيازي براي باشگاه به ارمغان آورده باشند.

غافل از اينكه اگر چه گوارديولا محصول باشگاه بود فلسفه اي متفاوت از نبوغ مربيگري براي عَرضه داشت و خيلي زود سبك معروف خود را در دنيا جا انداخت در حالي كه والورده از چنين قابليت و استعدادي محروم بود. اشتباهي كه مقامات باشگاه منچستر يونايتد با انتخاب سولشير به آن دچار شده اند و شايد گريبان چلسيِ آبراموويچ با انتخاب لمپارت را هم بگيرد.
گرچه در همه جاي دنيا باشگاه ها در مسير تاريخي خود از سرمايه هاي خود در راه كمك به تيم در پست ها و سمت هاي مختلف بهره مي گيرند اما سپردن پست مهم مربيگري با حساسيت بالايي و آزمودن شان صورت مي گيرد.

به عنوان نمونه زماني كه اتلتيكو مادريد به دست سيمئونه سپرده شد. او رزومه ي خوبي از خود در باشگاه هاي مختلف آرژانتين (از ريور پلات گرفته تا راسينگ كلاب) به جا گذاشته بود.
با به پايان رسيدن كارنامه ي والورده در بارسلونا گمان نمي برم او از آن دست مربيان زبده و صاحب سبك باشد. او علي رغم جذب بازيكنان بهتري نسبت به فصول گذشته در هر دو رقابت( لاليگا و ليگ قهرمانانْ ) فصل سخت تري را نسبت به دو فصل پيش تجربه خواهد كرد.

با جنگ تمام عياري كه بين باشگاه ها در ليگ قهرمانان در جريان است و دوئل مربيانِ درجه اول؛ والورده ي درجه چندم، بعيد است با بارسلونا فاتح جام شود.
بارسلونا در پساوالورده بايد براي سه سال فرصت سوزي در ليگ قهرمانان به يك انتخاب درست دست بزند. در دنيا كم نيستند مربياني كه بتوانند براي درمان بارسلونا نسخه ي شفا بخش بپيچند.

نویسنده:مهدي ميرآبي